› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1801

به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگش

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه نگشدشواری دشوارتر

به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگش

در آتش ریختم نامی که آبم می‌کند ننگش

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتاراج جنون ← غارت دیوانگیفرهنگش ← دانایی و ادبشننگش ← شرم و عیبش

به مضمون جهان اعتبارم خنده می‌آید

چها این کوه در خون غوطه زد تا بسته شد سنگش

به شوخی بر نمی‌آمد دماغ ناز یکتایی

من از حیرت فزودم صفر بر اعداد نیرنگش

دماغ ناز یکتایی ← غرور نازِ یگانگیصفر بر اعداد ← صفر افزودن بر عددنیرنگش ← فریب و نیرنگش

اگر شخص تمنا دامن ترک طلب‌گیرد

چو موج آخر گهر بندد به هم آوردن چنگش

شخص تمنا ← پیکر آرزوچنگش ← چنگ و پنجهگهر بندد ← مروارید می‌بندد

به غفلت پاس ناموس تحیر می‌کند دل را

در کیفیت آیینه قفلی دارد از رنگش

جوانی تن زد ای غافل، کنون صبری‌که پیری هم

به گوش نقش پا ریزد نوا‌های خم چنگش

تن زد ← سر باز زد؛ گذشتخم چنگش ← خمیدگی چنگ موسیقینقش پا ← اثر قدم

مزاج عافیت ازگردش حالم تماشاکن -

شکستی داشت این مینا که پوشیدند در رنگش

مزاج عافیت ← حالِ سلامتمینا ← شیشهٔ رنگی وجودپوشیدند در رنگش ← در رنگ‌آمیزی‌اش پنهان کردند

به تحریری نمی‌شایم، به تغییری نمی‌ارزم

ندارم آنقدر رنگی که برگردانم آهنگش

آهنگش ← نغمه و آهنگشتحریری ← نوشتن و ثبتتغییری ← دگرگونی و تبدیل

تأمل بر قفای حیرت دیدار می‌لرزد

که می‌ترسم به هم آوردن مژگان کند تنگش

چه تسخیر است یارب جذبهٔ تاثیر الفت را

که رنگم تا پر افشاند حنا می‌جوشد از رنگش

در این باغم به چندین جام تکلیف جنون دارد

پر طاووس یعنی پنبهٔ مینای بی‌رنگش

تکلیف جنون ← بار و دعوت دیوانگیپر طاووس ← پر رنگین طاووسپنبهٔ مینای بی‌رنگش ← پنبهٔ شیشهٔ بی‌رنگ؛ خاموشی

به حیرت رفتهٔ آیینهٔ وهم خودم بیدل

چه صورتهاکه ننهفته‌ست برگل‌کردن رنگش

آیینهٔ وهم ← آیینهٔ پنداربرگل‌کردن رنگش ← شکفتن و جلوهٔ رنگش
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗