دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2681
درین محفل که پیدا نیست رنگ حسن مقصودی
درین محفل که پیدا نیست رنگ حسن مقصودی
چراغ حسرت آلود نگاهم میکند دودی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحسرت آلود ← حسرتآلودرنگ حسن ← جلوۀ زیباییمقصودی ← مقصود و مطلوب
چو آن شمعی که از فانوس تابد پرتو آهش
درون بیضهام پیداست بال شعله فرسودی
بیضهام ← پوستۀ تخمامشعله فرسودی ← شعلۀ فرسودهفانوس ← فانوسپرتو آهش ← پرتوِ آهش
خروش بینواییهای من یارب که میفهمد
چو مژگانم ز سر تا پا زبان سرمهآلودی
خروش بینواییهای ← فریادِ ناتوانیهایزبان سرمهآلودی ← زبانِ سرمهاندود؛ گویا چون مژه
طریق بندگی ناز فضولی برنمیدارد
تو از وضع رضا مگذر چه مقبولی چه مردودی
مردودی ← رد شدن و ناپذیرفتگیمقبولی ← پذیرفتهشدنناز فضولی ← کرشمهی خودبینانه و گستاخوضع رضا ← حالت تسلیم و خشنودی
عدم ایمای اسرارت، وجود اظهار آثارت
ز نیرنگ تو خالی نیست معدومی و موجودی
اسرارت ← رازهای توایمای ← اشاره و رمزگوییمعدومی ← نیستی و نابودگیموجودی ← هستی و بودگینیرنگ ← جادو و فریبِ ظهور
به یک مژگان زدن آیینه بیتمثال میگردد
به حیرت ساز رنگ خودنمایی میبرد زودی
بیتمثال ← بینقش و بیتصویرحیرت ساز ← حیرتآفرینخودنمایی ← جلوهفروشی و تظاهرمژگان زدن ← یک چشم بر هم زدن
به تیغ آبرو گنج زر و گوهر نمیارزد
اگر انصاف باشد طبع مایل نیست بیجودی
بیجودی ← بیارزشی و پوچیتیغ آبرو ← برندگی و حرمتِ عزت
مشو غافل ز وضع فقر اگر آرام میخواهی
چو صحرا خاکساری نیست بیدامان مقصودی
خاکساری ← فروتنی و خواریِ خاکواروضع فقر ← حالت درویشی و نیازمندی
به رنگ طوق قمری در هوای سرو موزونت
کند خاکستر من ناله از هر حلقهٔ دودی
حلقهٔ دودی ← حلقهی دودسرو موزونت ← قدِ رعنای موزون توطوق قمری ← حلقهی گردنِ فاخته
به راه انتظار جلوهای افکندهام بیدل
چو شمع از چهرهٔ زرین خود فرش زر اندودی
جلوهای ← نمود و ظهورِ حسنزر اندودی ← زراندود و طلاپوش
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- تیغ
- شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
غزلهای مرتبط