› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1478

تاآینه‌روبروی ما بود

وزن مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه ابودردیف بوددشواری دشوار

تاآینه‌روبروی ما بود

گلچین بهار کهربا بود

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتاآینه‌روبروی ما ← تا آینه روبه‌روی ما بودکهربا ← کهربا؛ جاذبِ کاهگلچین بهار ← برگزینندهٔ گلِ بهار

یاد دم عشرتی که چون صبح

آیینهٔ ما نفس‌نما بود

آیینهٔ ما ← آینهٔ وجودِ مادم عشرتی ← لحظهٔ شادمانینفس‌نما ← نشان‌دهندهٔ نفس و دم

فریاد شکسته‌رنگی ما

عمری چو نگاه سرمه‌سا بود

شد عجز حجاب ورنه از دل

تا کوی تو راه ناله وا بود

آیینه چه سان گرفت حیرت

از عکس تو دست در حنا بود

جوشید ز شعلهٔ تو داغم

سرچشمهٔ عجز، کبریا بود

در راه تو هر چه از غبارم

برداشت فلک کف دعا بود

هر آه که برکشیدم از دل

چون موج به گوهر آشنا بود

آه که برکشیدم ← ناله‌ای که از دل کشیدمبه گوهر آشنا بود ← با مروارید آشنا بود؛ گرانبها

دل نیز چو سینه استخوان داشت

تا یاد خدنگ او هما بود

بشکست دل و نکرد آهی

این شیشه عجب تنک صدا بود

خون شد دل و ساغر چمن زد

میخانهٔ ما گداز ما بود

بیدل تاجی که دیدی امروز

فردا بینی نشان پا بود

تاجی که دیدی ← تاجِ شوکت که دیدینشان پا ← جایِ پا؛ اثرِ حقیر
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗