دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 970
نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد
نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد
بر این نشان که تو داری خدنگ میبارد
فریب ابر کرم خوردهای از این غافل
که قطره قطره همان چشم تنگ میبارد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندابر کرم ← ابرِ بخششچشم تنگ ← بخل و تنگچشمی
دگر چه چاره به جز خامشی که همچو حباب
بر آبگینهٔ ما آه سنگ میبارد
وداع فرصت برق و شرار خرمن کن
به مزرعی که شتاب از درنگ میبارد
بهار این چمن از بسکه وحشتاندودست
ز داغ لاله جنون پلنگ میبارد
جنون پلنگ ← دیوانگیِ پلنگآسا؛ خالخالِ جنونوحشتاندودست ← آغشته به وحشت است
به پرسش دل چاک که سودهای ناخن
که رنگ خون بهارت ز چنگ میبارد؟
دل چاک ← دلشکافتهرنگ خون بهارت ← خونرنگِ بهارِ توسودهای ناخن ← ناخن ساییدهای؛ رنج بسیار بردهای
به حیرتم که نگاه از چه حیرت آب دهم
ز خار وگل همه حسن فرنگ میبارد
دل شکسته خمستان یاد نرگس کیست
که اشکم از مژه ساغر به چنگ میبارد
مخور فریب مروت ز چرخ مینا رنگ
که جای باده از این شیشه سنگ میبارد
باده ← شراب
ز آبیاری کشت حسد تبرا کن
که خون عافیت از ساز جنگ میبارد
خطاست تهمت جرات به عجز ما بستن
هزار آبله بر پای لنگ میبارد
مخواه غیر توهم ز اغنیا بیدل
که ابر مزرع این قوم بنگ میبارد
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
غزلهای مرتبط