دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2176
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
مشت خاکی را به ذوق خون شدن میپرورم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتعمیر دل ← آباد کردنِ دلذوق خون شدن ← شوقِ خون گشتن
با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است
بینفس عمریست خود را در کفن میپرورم
بینفس ← بیجان و خاموشتوأمی است ← همزاد و یکی استقربانیانم ← قربانیانم
صبر دارم تا کجا آتش به فریادم رسد
تخم نومیدی سپندم سوختن میپرورم
تخم نومیدی ← دانهٔ ناامیدیسپندم ← اسپندم برای سوختن
سایه وار آسودگیهایم همان آوارگیست
تیره روزم شام غربت در وطن میپرورم
تیره روزم ← بدبختمسایه وار ← مانندِ سایهشام غربت ← شبِ غربت
پیرم و شرمم نمیآید ز افسون امل
عبرتی در سایهٔ نخلکهن میپرورم
افسون امل ← جادویِ آرزونخلکهن ← نخلِ کهنه و پیر
بستهام دل را به یاد چین گیسوی کسی
در دماغ نافهای فکر ختن میپرورم
دماغ نافهای ← مشامِ نافهٔ مشکفکر ختن ← خیالِ مشکِ ختن
اختیار گوشهٔ خاموشیم بیهوده نیست
قدردان معنیام ربط سخن میپرورم
ربط سخن ← پیوندِ کلام
بیتماشایی نمیباشد تعلق زار جسم
در قفس زین مشت پرگل در چمن میپرورم
بیتماشایی ← بیبیننده و تماشاگرتعلق زار جسم ← دلبستگیِ زارِ تنمشت پرگل ← مشتی پر از گل
اشک مجنون آبیار انتظار عبرتیست
میدمد لیلی نهالی را که من میپرورم
آبیار انتظار ← آبیارِ انتظارنهالی ← نهالِ کوچک
بیدل این رنگی که عریانی ز سازش کم نبود
در قیاس ناز آن گل پیرهن میپرورم
عریانی ز سازش ← برهنگی از سازِ اوقیاس ناز ← در سنجشِ نازپیرهن میپرورم ← پیراهن میپرورم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- نگاه
- نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
غزلهای مرتبط