› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2175

شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ورمدشواری دشوار

شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم

چو ساغر می‌کشی دارد ازین اندیشه‌ها دورم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندساغر می‌کشی ← جام می‌نوشیمخمورم ← خمار و مستموانماید ← نشان دهد

نفس بی‌طاقتی را مفت ساز خویش می‌داند

همین پر می‌فشانم آشیانی نیست منظورم

بی‌طاقتی ← بی‌صبریمفت ساز ← سازِ رایگان و بی‌ارزشمنظورم ← مقصودمپر می‌فشانم ← بال می‌افشانم

مهیای گدازم آنقدر از شوق دیدارش

که سوزد کرم شبتابی به برق شعلهٔ طورم

شعلهٔ طورم ← شعلهٔ کوهِ طورمهیای گدازم ← آمادهٔ گداختنمکرم شبتابی ← کرمِ شب‌تاب

چو توفان داشت یارب ناوک نیرنگ دیدارش

که جای خون مجمر شعله می‌جوشد ز ناسورم

مجمر شعله ← آتشدانِ شعلهناسورم ← زخمِ چرکینمناوک نیرنگ ← تیرِ فریب و جادو

ز داغ اخترم مشکل که بر دارد سیاهی را

دهد چون مردمک هر چند گردون غوطه در نورم

داغ اخترم ← داغِ ستاره‌اممردمک ← مردمکِ چشم

نیاز اختیار است ای حریفان عیش این محفل

که من چون شمع در مشق و گداز خویش مجبورم

مجبورم ← ناچارممشق و گداز ← تمرینِ گداختننیاز اختیار ← نیازمندیِ اختیاری

ندارد درد دل سازی که بندی پرده بر رازش

چرا عریان نباشم در غبار ناله مستورم

بندی پرده ← پرده بر راز بنددغبار ناله ← غبارِ نالهمستورم ← پوشیده‌ام

نفس بودم فغان‌گشتم دگر از من چه می‌خواهی

ندارم آنقدر طاقت که نتوان داشت معذورم

فغان‌گشتم ← فریاد شدممعذورم ← معذور و بی‌تقصیرم

نه از دنیا غم اندیشم نه عقبایی‌ست در پیشم

مقیم حیرت خویشم ازین پسکوچه‌ها دورم

پسکوچه‌ها ← کوچه‌پس‌کوچه‌ها

درین محفل که پردازد به داد ناتوان من

شنیدن در عدم دارد دماغ نالهٔ مورم

پردازد به داد ← به دادخواهی پردازد

محبت از شکست دل چه نقصان می‌کند بیدل

نگردد موی چینی سرمهٔ آهنگ فغفورم

سرمهٔ آهنگ ← سرمهٔ نغمه و صدافغفورم ← امپراتورِ چینمموی چینی ← مویِ چینیِ نازک
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗