دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1118
تدبیر عنان من پر شور نگیرد
تدبیر عنان من پر شور نگیرد
هر پنبه سر شیشهٔ منصور نگیرد
دارد ز سر و برگ غنا دامن فقرم
چینی که به مویی سر فغفور نگیرد
در خلق خجالتکش تحصیلکمالم
بر خرمن من خرده مگر مور نگیرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخجالتکش تحصیلکمالم ← از دعویِ کمال شرمسارمخرده مگر مور نگیرد ← جز مور هیچکس به اندکم طمع نکند
با من چو کلف بخت سیاهیست که صد سال
در ماهش اگر غوطه دهم نور نگیرد
بخت سیاهیست ← بدبختیِ تیرهروزغوطه دهم ← فرو برم؛ غرق کنمنور نگیرد ← روشن نشودکلف ← لکهٔ سیاه ماه؛ تیرگی
نزدیکتر آیید سرابم نه محیطم
معیار کمالم کسی از دور نگیرد
از دور نگیرد ← از دور نسنجد؛ نزدیک باید دیدسرابم ← فریبِ بیحقیقتام؛ ظاهرِ پوچمحیطم ← اقیانوس کامل نیستممعیار کمالم ← سنجشِ کمالِ من
محرومی شوق ارنی سخت عذابیست
جهدی که خروش تو ره طور نگیرد
ارنی ← «مرا بنما»؛ درخواست موسی از خداخروش تو ← فریاد اشتیاق توطور ← کوه طور؛ محل تجلیمحرومی شوق ← محروم ماندن از اشتیاق دیدار
عریانی از اسباب جهان مغتنم انگار
تا بند گریبان تو هر گور نگیرد
قطع امل الفت دل عقد محال است
چندان ببر این تاک که انگور نگیرد
ای مرده دل آرایش مرقد چه تمناست
نام تو همان به که لب گور نگیرد
بر منتظر وصل مفرما مژه بستن
انصاف، قدح از کف مخمور نگیرد
قدح ← جامِ شرابمخمور ← مستِ خمار؛ تشنهٔ میمنتظِر وصل ← چشمبهراه دیدارمژه بستن ← چشم بستن؛ خوابیدن
بیدل هدف ناوک آفات بزرگیست
مه تا به کمالش نرسد نور نگیرد
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- شور
- هیجان و جوش؛ نمادِ بیقراریِ عاشقانه و وجد.
- کف
- کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهیدستی.
- الفت
- انس و دوستی؛ پیوندِ مهرآمیزِ دلها.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
- برگ
- برگِ گیاه یا برگِ ساز و توشه؛ نمادِ ناپایداری و مایه عیش.
- گریبان
- یقهٔ پیراهن؛ نمادِ تأمل و دریدنِ آن نشانِ شور و جنون.
- اسباب
- ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
غزلهای مرتبط