› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2002

تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز اینکه بخوانی‌ام

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه انیامدشواری دشوارتر

تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز اینکه بخوانی‌ام

در دیگری بنما که من به کجا روم چو برانی‌ام

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرانی‌ام ← مرا برانیکریم مطلق ← بخشندهٔ بی‌قید و کاملگدا ← نیازمند و سائل

کسی از محیط عدم‌کران چه ز قطره واطلبد نشان

ز خودم نبرده‌ای آن‌چنان که دگر به خود برسانی‌ام

ز خودم نبرده‌ای ← از خود بیرونم نبرده‌ایمحیط عدم‌کران ← اقیانوسِ بی‌کرانِ نیستیواطلبد نشان ← نشانه بخواهد

به کجاست آن قدرم بقا که تأملی کندم وفا

عرق خجالت فرصتم نم انفعال زمانی‌ام

زمانی‌ام ← لحظه‌ای و ناپایدار بودنمعرق خجالت ← عرقِ شرمقدرم بقا ← اندازهٔ ماندگاری‌امنم انفعال ← تریِ شرمساری

به فسردنم همه تن الم به تردّد آبله در قدم

چو غبار داغ نشستنم چو سرشک ننگ روانی‌ام

آبله در قدم ← تاولِ پاتردّد ← رفت‌وآمدِ پیاپیداغ نشستنم ← داغ‌نشین و سوخته‌نشینمفسردنم ← افسردن و یخ‌زدنم

سحر طلسم هوا قفس همه‌جاست منفعل هوس

چه قدر عرق کندم نفس که به شبنمی بستانی‌ام

بستانی‌ام ← مرا بگیریطلسم هوا ← افسونِ هوس و هواعرق کندم نفس ← نفسم از شرم عرق کندمنفعل هوس ← شرمسار و مغلوبِ هوس

ز کدورت من و ما پُرم غم بار دل به که بشمرم

ستم است سنگ ترازویی که نفس کشد ز گرانی‌ام

سنگ ترازویی ← سنگِ ترازوکدورت من و ما ← تیرگیِ انانیتگرانی‌ام ← سنگینی‌ام

ز حضور پیری‌ام اینقدر اثر امتحانِ قبول، و رَد

که رساند بر در نیستی خم پشت پای جوانی‌ام

امتحانِ قبول، و رَد ← آزمونِ پذیرش و ردخم پشت ← خمیدگی پشتِ پیریپای جوانی‌ام ← پایان و بازماندهٔ جوانی‌ام

نه به نقش بسته مشوشم نه به حرف ساخته سرخوشم

نفسی به یاد تو می‌کشم چه عبارت و چه معانی‌ام

حرف ساخته ← سخنِ ساختگیمشوشم ← آشفته‌اممعانی‌ام ← معانی و مفاهیممنقش بسته ← تصویر و نقشِ ثابت

همه عمر هرزه دویده‌ام خجلم کنون که خمیده‌ام

من اگر به حلقه رسیده‌ام تو برون در ننشانی‌ام

برون در ← بیرونِ درگاهحلقه ← حلقهٔ یاران یا درویشانخمیده‌ام ← از پیری خم شده‌امهرزه دویده‌ام ← بیهوده دویده‌ام

ز طنین پشهٔ بی‌نفس خجل است بیدل هیچکس

به کجایم و که‌ام و چه‌ام که تو جز به ناله ندانی‌ام

بی‌نفس ← ضعیف و بی‌جانجز به ناله ← تنها از راه نالهطنین پشهٔ ← صدای ناچیز پشه
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗