› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2698

ای گشاد و بست مژگانت معمای پری

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ایپریردیف پریدشواری نسبتاً آسان

ای گشاد و بست مژگانت معمای پری

جام در دست‌ست از چشم تو مینای پری

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندمعمای پری ← معمای پری‌وارمینای پری ← شیشه‌ی مینای پریانگشاد و بست ← باز و بسته شدن

از تغافل تا نگاهت فرق نتوان یافتن

یک جنون می‌پرورد پنهان و پیدای پری

زین تمیزی چند کز ساز حواست ظاهر است

گر بفهمی بی‌مساسی نیست اعضای پری

اعضای پری ← اندام لطیف پری‌گونهبی‌مساسی ← بی‌تماس؛ دست‌نخورگیتمیزی ← پاکی و صفای ظاهریساز حواست ← سامان و ابزار حواس

عالمی را حرف و صوت بی‌اثر دیوانه کرد

طرف افسون داشت بی اسم مسمای پری

آخر آغوش خیال از خویش خالی‌کردنست

شیشه‌ای داری دو روزی گرم کن جای پری

آغوش خیال ← دربرگیری وهم و پندارجای پری ← جایگاه حضور پریخالی‌کردنست ← تهی ساختن از خودگرم کن ← آماده و پذیرنده ساز

تا کجا گردد غبار وحشت اسباب، جمع

بگذر از شیرازه بندی‌های اجزای پری

اجزای پری ← پاره‌های وجود لطیف پریاسباب ← وسایل و تعلقات دنیاشیرازه بندی‌های ← بندوبست‌ها و پیوندهاغبار وحشت ← پراکندگی ترس و پریشانی

ای بهشت آگهی تا کی جنون وهم و ظن

آدمی، آدم چه می‌خواهی ز صحرای پری

کارگاه حسن تحقیق از تکلف ساده است

بیشتر بی‌نقش می‌بافند دیبای پری

آخر از وهم دو رنگی قدر خود نشناختم

شیشه‌ها بر سنگ زد فطرت ز سودای پری

سودای پری ← شیفتگی به پریشیشه‌ها بر سنگ زد ← خود را نابود کردفطرت ← سرشت و نهاد اصلیوهم دو رنگی ← پندار دوگانگی و تفرقه

سخت محجوب است حسن، آیینه‌دار شرم باش

از تو چشم بسته می‌خواهد تماشای پری

هر کجا زین انجمن یابی سراغ شیشه‌ای

بی ادب مگذر عرق کرده‌ست سیمای پری

بیدل از آثار نیرنگ فلک غافل مباش

وضع این نه حلقه خلخالی‌ست در پای پری

آثار نیرنگ ← نشانه‌های فریب و حیلهخلخالی‌ست ← پابند زینت‌مانندفلک ← آسمان و گردش روزگارنه حلقه ← نه فلک آسمانی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗