› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2697

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ابستپنداریردیف پنداریدشواری دشوارتر

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآیینهٔ آبست ← آینه‌ی آب استلعلت ← لبِ لعل‌گونِ توچشم بی‌خوابست ← چشمِ بی‌خواب است

خیال کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم

هجوم حیرتی دارم که مهتاب‌ست پنداری

شبستانم ← شبستان و خلوت‌خانه‌امشمع نیرنگ ← شمعِ فریب و خیالهجوم حیرتی ← یورشِ سرگشتگی

شدم خاکستر و از جوش بیتابی نیاسودم

رگ خوابی که دارم نبض سیماب‌ست پنداری

بیتابی ← بی‌قراریرگ خوابی ← رگِ خوابنبض سیماب‌ست ← نبضِ جیوه‌آسا و لرزان

تعلق‌های هستی محو چندین حیرتم دارد

به خود پیجیدنم در زلف او تابست پنداری

تابست ← پیچ و تابِ زلف استتعلق‌های هستی ← بستگی‌های وجودی

به چندین پیچ و تاب از دام حیرت برنمی‌آیم

سراپایم نگاه چشم گرداب‌ست پنداری

دام حیرت ← دامِ سرگشتگیچشم گرداب‌ست ← چشمِ گرداب‌گونه است

جهانی سیر مستی دارد از وضع جنون من

گریبان چاکی‌ام موج می ناب‌ست پنداری

سیر مستی ← سیر و سرمستیمی ناب‌ست ← شرابِ ناب استگریبان چاکی‌ام ← گریبان‌دریدنم

به نیک و بد مدارا سرکن و مسجود عالم شو

تواضع هم خمی دارد که محراب‌ست پنداری

خمی ← خمیدگی و قوسمحراب‌ست ← محراب‌مانند استمسجود عالم ← سجده‌گاهِ جهان

امل از چنگ فرصت می‌رباید نقد عمرت را

توان را رشتهٔ تسخیر اسبابست پنداری

امل ← آرزو و امیدِ درازتسخیر اسبابست ← مهارِ اسباب و وسایل استنقد عمرت ← سرمایه‌ی نقدِ عمرت

به ملک نیستی راه یقینت اینقدر واکن

که هر کس هر چه آنجا می‌برد بابست پنداری

ز هستی جز تن آسانی ندارم در نظر بیدل

چو محمل هر سر مویم رگ خوابست پنداری

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
شوق
اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل به‌سوی معشوق و وصال.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗