دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 145
کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را
گنبد دستار کو بردارد آواز تو را
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآواز تو ← آوازه و شهرت تواهل معرفت ← عارفان و دانایانناز تو ← کرشمه و تکبر توگنبد دستار ← عمامهٔ گنبدمانند
جز صدای لفظنامربوط او معنیکجاست
نغمهٔ دولاب آهنگی بود ساز تو را
آهنگی بود ساز ← همان نوای ساز تو بودلفظنامربوط ← سخن بیربط و بیمعنینغمهٔ دولاب ← صدای چرخ آبکش
پیری و طفلی بجا، نقص وکمال تواماند
نیست چندان امتیاز انجام و آغاز تو را
امتیاز ← فرق و جداییانجام و آغاز ← پایان و شروعتواماند ← همراهاند، جفتاندنقص وکمال ← کاستی و تمامیت
در تغافل هم نگه میپرورد بیشیوه نیست
سرمهٔ نیرنگ باشد چشم غماز تو را
بیشیوه نیست ← بیهنر و بیطرز نیستتغافل ← تجاهل و بیاعتنایی عمدیسرمهٔ نیرنگ ← سرمهٔ فریب و حیلهچشم غماز ← چشم سخنچین و افشاگر
میکندقطع سخن، اظهارفضلش آفتاست
جز بریدنکی بود حرفی لبگازتو را
آفتاست ← بلا و زیان استاظهارفضلش ← نمایش دانش و فضل
از تماشا حیرت بیبهره چون آیینه است
شوق بینایی نباشد دیدهٔ باز تو را
تماشا ← نگرش و دیدارحیرت بیبهره ← شگفتی بیسود و اثردیدهٔ باز ← چشم گشودهٔ توشوق بینایی ← رغبت دیدن
تا نگردد فاش سرّ مستیات مگشای چشم
چون پریکاین شیشه ظاهر می کند راز تو را
سرّ مستیات ← راز مستی توظاهر می کند راز ← راز را آشکار میسازدمگشای چشم ← چشم مگشا (فاش مکن)
خم شد از بار تعلق قامتت زیبنده نیست
دعوی وارستگی چون سرو انداز تو را
بار تعلق ← سنگینی وابستگی دنیازیبنده نیست ← شایسته و زیبا نیستسرو انداز ← قد سروآسا و راستوارستگی ← رهایی از تعلق
بیدل ارباب تأمل با عروجت چون کنند
آشیان برتر بود از رنگ پرواز تو را
آشیان برتر ← آشیانهٔ بلندترارباب تأمل ← اهل اندیشه و نظررنگ پرواز ← نشان و نمود پروازعروجت ← عروج و بلندی تو
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- نگه
- نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- تغافل
- خود را به بیخبری زدن؛ نازِ معشوق در نادیدهگرفتنِ عاشق.
غزلهای مرتبط