› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 960

به یادت‌گردش رنگم به هرجا بار می‌بندد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ارمیبنددردیف می بندددشواری میانه

به یادت‌گردش رنگم به هرجا بار می‌بندد

ز موج گل زمین تا آسمان زنار می‌بندد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبار می‌بندد ← بار سفر می‌بنددزنار می‌بندد ← زنّار می‌بندد؛ نشانِ بندگی

چسان خاموش باشم بی‌توکز درد تمنایت

تپش بر جوهر آیینه موسیقار می‌بندد

آیینه ← آینه

سجودی می‌برم چون سایه کلک آفرینش را

که سر تا پای من یک جبههٔ هموار می‌بندد

گرفتم تاب آغوشت ندارم، گردش چشمی

تمنا نقش امیدی به این پرگار می‌بندد

بقدر گردش رنگ آسیای نوبت است اینجا

دو روزی خون ما هم گل به دست یار می‌بندد

به این تمکین شیرین هرکجا از ناز برخیزی

گره در نیشکر پیش قدت زنّار می‌بندد

ییام عافیت خواهی ز امید نفس بگسل

ندامت نغمه‌ساز عبرتی کاین تار می‌بندد

امید نفس ← امیدِ نفسانینغمه‌ساز عبرتی ← نغمه‌پردازِ عبرتییام عافیت ← پیامِ آسایش

به ناموس حیا باید عرق در جبهه دزدیدن

ز شبنم گلشن ما رخنه بر دیوار می‌بندد

عرق در جبهه دزدیدن ← عرقِ شرم از پیشانی پنهان کردنناموس حیا ← حرمت و غیرتِ حیا

نمی‌باشد حریف حسن تحقیق از حیا غافل

شکوه برق این وادی مژه ناچار می‌بندد

گر از رینی بیداد نازت شکوه پردازم

شکست دل پر طاووس بر منقار می‌بندد

رینی بیداد ← رندی/ستمِ بیدادِ نازشکوه پردازم ← شکایت سر کنمپر طاووس بر منقار ← پرِ طاووس بر منقار بندد

به این شوقی که من چون گل به پیراهن نمی‌گنجم

سر گرد سرت گردیدنم دستار می‌بندد

ز ننگ ابتذالم آب خواهد ساختن بیدل

تعلق نقش مضمونی که دل بسیار می‌بندد

دل بسیار می‌بندد ← دل بسیار بر آن می‌بنددنقش مضمونی ← نقشِ مفهومی/خیالی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗