دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2796
ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی
ما را نه غروریست نه فرّی نه کلاهی
خاکیم به زیر قدم خویش نگاهی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخاکیم ← خاک هستیم؛ فروتنیمغروریست ← تکبر و خودبینیفرّی ← شکوه و فرّ شاهانهکلاهی ← مقام و جاه ظاهری
آنجا که قناعت کند ایجاد تسلی
گرم است سر کوه به زیر پرکاهی
بر دولت بیدار ننازم چه خیالست
خوابیده بهم بخت من و چشم سیاهی
خوابیده بهم ← با هم در خوابانددولت بیدار ← بخت و سعادت بیدارننازم ← افتخار نمیکنمچشم سیاهی ← چشم سیاه معشوق
بر صد چمن هستیام افسانهٔ نازست
خواب عدم و سایهٔ مژگان گیاهی
از بردهٔ دل تا چه کشد سعی تأمل
چون خامه زنالم رسنی هشته به چاهی
بردهٔ دل ← پرده و حجاب دلخامه ← قلمرسنی هشته به چاهی ← ریسمانی فروکرده در چاهسعی تأمل ← کوشش اندیشه و درنگ
یا رب تو تن آسانی جهدم نپسندی
میخواندم افسون نفس سوخته گاهی
افسون نفس ← جادوی نفس امارهتن آسانی ← آسودگی و راحتطلبیجهدم ← کوششمسوخته گاهی ← گهگاه سوخته؛ گاهگاه
زین دشت سبکتازی فرصت ندمانید
گردی که توان بست به پیشانی آهی
سبکتازی ← تندروی سبکبارندمانید ← ندادید؛ نبخشیدیدپیشانی آهی ← پیشانیای از آه و حسرتگردی که توان بست ← غبارِ شایستهی پیشانی
آخر چو غبار نفس از هرزه دویها
رفتیم به باد و ننشستیم به راهی
رفتیم به باد ← نابود و پراکنده شدیمغبار نفس ← غبار دم و نفسننشستیم به راهی ← در هیچ راهی آرام نگرفتیمهرزه دویها ← دویدنهای بیهوده
گرد تری از جبههٔ شبنم نتوان برد
در آینهٔ ما عرقی کرده نگاهی
بیدل شدم و رَستم از اوهام تعین
آیینه شکستن به بغل داشت کلاهی
آیینه شکستن ← شکستن آیینه؛ ترک صورتاوهام تعین ← خیالهای تعین و تشخصبه بغل داشت ← در آغوش و کنار داشتکلاهی ← کلاه؛ نماد جاه و تشخص
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
غزلهای مرتبط