دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2217
زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم
در راه تو افتاده سرم لیک به دوشم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبه دوشم ← هنوز بر دوشِ خودمتفاخر ← نازیدن و فخر فروختنسجدهٔ خود دار ← سجدهٔ خودبینانه و متکبر
چون موجگهر پای من و دامن حیرت
سعی طلبی بود که کرد آبله پوشم
تغییر خیالی دهم و بگذرم از خویش
بر رنگ سواد است جنون تازی هوشم
خرسندی اوهام ز اسرار چه فهمد
آنسوی یقین مژده رساندهست سروشم
آنسوی یقین ← فراتر از مرتبهٔ یقیناسرار ← رازهای باطنیخرسندی اوهام ← خشنودیِ پندارهای باطلسروشم ← پیامآور و الهامِ غیبیام
مجبور ترددکدهٔ وهم چه سازد
روزی دو نفس بال فشان است به گوشم
بال فشان ← بالزنان؛ ناآرامترددکدهٔ وهم ← سرایِ دودلی و خیالمجبور ← ناچار و گرفتار
چیزی ز من و ما بنمایم چه توان کرد
گرم است دکان آینه داری بفروشم
آینه داری ← پیشهٔ آینهفروشی و آینهداریدکان ← بازارِ خودنماییمن و ما ← خودستایی و انانیت
زبن بزم به جز زحمت عبرت چه کشد کس
طنبور تقاضای همین مالش گوشم
چون دیدهٔ آهو رمی افروخت چراغم
کز دامن صحرا نتوان کرد خموشم
دور است به مژگان بلند تو رسیدن
من سرمه نگشتم چه کنم گر نخروشم
سرمه ← سرمه؛ سیاهیِ نزدیک به مژهمژگان بلند ← مژههای بلندِ معشوقنخروشم ← ناله و فریاد نکنم
بیدل چو خم می چقدر دل به هم آید
تا من به گداز آیم و با خویش بجوشم
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزلهای مرتبط