› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1368

دنیا وتلاش هوس بی‌خبری چند

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ریچندردیف چنددشواری دشوارتر

دنیا وتلاش هوس بی‌خبری چند

پیچید هوای کف خاکی به سری چند

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی‌خبری چند ← چند بی‌خبری و غفلتکف خاکی ← مشت خاک؛ پیکر آدمی

هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقه‌ساز است

غربال کنی بحر که یابی گهری چند

تفرقه‌ساز ← پراکنده‌کننده و آشوب‌گرغربال کنی بحر ← اگر دریا را غربال کنیهنگامهٔ اسباب ← غوغای وسیله‌ها و تعلقات

بی‌رنج تک و دو نتوان آبله بستن

سر چیست به غیر از گره دردسری چند

محمل‌کش این قافله نیرنگ حواس است

در خانه روانیم بهم همسفری چند

در خانه روانیم ← در جا روانیم؛ سیر بی‌حرکتمحمل‌کش ← بردارندهٔ کجاوهٔ قافلهنیرنگ حواس ← فریب حس‌هاهمسفری چند ← چند همسفر وهمی

از عالم تحقیق مگویید و مپرسید

تنک است ره خانه ز بیرون دری چند

صورتگر آیینهٔ نازند درین بزم

چون دستهٔ نرگس به چمن بی‌بصری چند

با لعل تو کس زهره ی یاقوت ندارد

بگذار همان سنگ تراشد جگری چند

زهره ی یاقوت ← جسارتِ دعوی یاقوتسنگ تراشد جگری ← سنگِ جگرسوز؛ رنج‌تراشلعل تو ← لب سرخ چون لعل تو

تنها دل آزردهٔ ما شکوه‌نوا نیست

هر بیضه که بشکست برون ریخت پری چند

بیضه ← تخمشکوه‌نوا ← ناله و آوای گلهپری چند ← چند پری؛ رازهای پنهان

در وادی ناکامی ما آبله‌پایان

هر نقش قدم ساخته با چشم تری چند

کو گوش که کس بر سخنم فهم گمارد

مغرور نواسنجی خویشند کری چند

فهم گمارد ← توجه فهم بگماردکری چند ← چند کرِ مغرور

خواب عدمم تلخ شد از فکر قیامت

فریاد ز فریاد خروس سحری چند

از صومعه بازآ که ز عمامه و دستار

سر می‌کشد آنجا الم پشت خری چند

الم پشت خری ← رنج و بار پشت خرصومعه ← خانقاه و عبادتگاهعمامه و دستار ← عمامه و سربند ظاهرشرعی

با خلق خطاب تو ز تحقیق نشاید

ای بی‌خرد افسانهٔ خود با دگری چند

افسانهٔ خود ← قصه و دعوی خویشتنتحقیق ← جست‌وجوی حقیقیخطاب تو ← سخن‌گفتنت با دیگران

بیدل ته‌گردون به غبار تک و پو رفت

چون دانه به غربال، سر دربه‌دری چند

ته‌گردون ← قعر سپهر؛ زیر آسمانتک و پو ← دویدن و تقلای بیهودهسر دربه‌دری ← آوارگی و سرگردانی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗