› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1271

ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه منخواهیشدردیف نخواهی شددشواری نسبتاً آسان

ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد

محیط اگر نشدی قطره هم نخواهی شد

به بحر قطره ز تشویش خشکی آزاد است

اگر عدم شده باشی عدم نخواهی شد

غم فنا و بقا هرزه فکری وهم است

جنون‌تراش حدوث و قدم نخواهی شد

هزار مرحله دوری ز دامن مقصود

اگرچو دست ز سودن بهم نخواهی شد

برهمنی اگر این قشقه بر جبین دارد

به صد هزار تناسخ صنم نخواهی شد

مقلد هوس از دعوی طرب رسواست

ز شکل خنده بهار ارم نخواهی شد

مباد در غم واماندگی به باد روی

چو شمع آنهمه خار قدم نخواهی شد

طواف دل نفسی چند چون نفس کم نیست

تلاش بسمل دیر و حرم نخواهی شد

چو سرو اگر همه سر تا قدم دل آری بار

ز بار منت افلاک خم نخواهی شد

غبار کوی ادب سرکش فضولی نیست

اگر به باد دهندت علم نخواهی شد

به محفلی که در اقران موافقت‌سنجی است

کم زیاده سری گیر کم نخواهی شد

چوگل دمی که گسست اتفاق رشتهٔ عهد

دگر خمارکش ربط هم نخواهی شد

سراغ ملک یقین بیدل از هوس دور است

رفیق قافلهٔ کیف و کم نخواهی شد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غم
اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شب‌های تنهایی.
بحر
دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو می‌شود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗