› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 480

ز گریه، سیریِ چشمِ پر آب دشوار است

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ابدشواراستردیف دشوار استدشواری درآمدنی

ز گریه، سیریِ چشمِ پر آب دشوار است

خیال دامن اشک از سحاب دشوار است

جنونی از دل افسرده گل نکرد افسوس

به موج آب گهر پیچ و تاب دشوار است

به غیر ساغر چشمم که اشک بادهٔ اوست

گرفتن از گلِ حیرت گلاب دشوار است

نه لفظ دانم و نی معنی، اینقدر دانم

که گر سخن ز تو باشد جواب دشوار است

فسون عقل نگردد حریف غالب عشق

کتان گرو برد از ماهتاب دشوار است

زوال وهم خزان و بهار معنی نیست

فسردگی ز گل آفتاب دشوار است

ز عمر فرصت آرام چشم نتوان داشت

ز برق و باد وداع شتاب دشوار است

پل‌ِ گذشتن عمر است قامت پیری

اقامت تو به پشت حباب دشوار است

نمی‌تپد دل خون‌گشته در غبار هوس

سراغ قهوه به جام شراب دشوار است

خروش دهر شنیدی، وداع راحت گیر

به این فسانه سر و برگِ خواب دشوار است

به وصل، حیرت و در هجر، شوق حایل ماست

بهوش باش که رفع حجاب دشوار است

حیا ز کف ندهد دامن ادب بیدل

گرفتن گهر از مشت آب دشوار است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗