دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 230
حیرتیم اما به وحشتها همآغوشیم ما
حیرتیم اما به وحشتها همآغوشیم ما
همچو شبنم با نسیم صبح همدوشیم ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحیرتیم ← سراپا حیرتایمشبنم ← شبنم صبحگاهیهمآغوشیم ← در آغوش همایمهمدوشیم ← دوشادوشیم
هستی موهوم مایک لب گشودن بیش نیست
چون حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما
حباب ← حباب؛ نمادِ هستیِ نازکخجلت اظهار ← شرمِ آشکارکردنلب گشودن ← سخنگفتن و اظهارهستی موهوم ← وجودِ خیالی و پنداری
شور این دریا فسون اضطراب ما نشد
از صفای دل چو گوهر پنبه در گوشیم ما
خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق
ازنی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما
ازنی مژگان ← با نوک مژههابستر دیبای خلق ← جایگاه آسایش و تجمل مردمپهلو نزد ← نزدیک نشد، کنار نگرفتچشم خس ← چشم خاشاکمانند، چشم حقیر
بحر هم نتواند از ماکرد رفع تشنگی
جوهریم آب از دم شمشیر مینوشیم ما
آب از دم شمشیر ← خطر و بلا نوشیدنجوهریم ← ذات ما گوهر استدم شمشیر ← لبهٔ تیز شمشیررفع تشنگی ← فرو نشاندن عطش
گاه در چشم تر وگه برمژهگاهی به خاک
همچو اشک ناامیدی خانه بردوشیم ما
اشک ناامیدی ← اشک یأس و بیامیدیخانه بردوشیم ← سرگردان و بیقرار هستیمچشم تر ← چشم اشکآلود
شوخ چشمی نیستکار ما به رنگ آینه
چون حیا پیراهنی از عیب میپوشیم ما
به رنگ آینه ← مانند آینه، بیتکلفشوخ چشمی ← گستاخی نگاه، بیشرمی چشمنیستکار ما ← شیوهٔ ما نیستپیراهنی از عیب ← پوششی از شرمِ عیب
چشمهٔ بیتابی اشکیم از توفان شوق
با نفس پر میزنیم وناله میجوشیم ما
با نفس پر میزنیم ← با دم، بال میزنیمتوفان شوق ← طغیان اشتیاقچشمهٔ بیتابی ← سرچشمهٔ بیقراری
مرکز گوهر برونگرد خطگرداب نیست
هر کجا حرفی از آن لب سر زند گوشیم ما
حرفی از آن لب ← سخنی از لب یارخطگرداب ← دایره و مرز گردابمرکز گوهر ← هسته و گوهر اصلیگوشیم ما ← سراپا گوش هستیم
کی بود یارب که خوبان یاد این بیدلکنند
کز خیال خوشدلان چون غمفراموشیم ما
خوبان ← زیبارویان، معشوقانخیال خوشدلان ← تصور اهل دلغمفراموشیم ← از غم غافل و بیخبریم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
غزلهای مرتبط