› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2339

عمری·ست در نظر·ها اشک عرق نقابیم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه ابیمدشواری دشوارتر

عمری·ست در نظر·ها اشک عرق نقابیم

از شرم خودنمایی خون دلیم و آبیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآبیم ← گداخته و آب‌شده‌ایماشک عرق ← اشکِ شرم و عرق خجالتخون دلیم ← دل‌خون و رنج‌دیده‌ایمنقابیم ← پوشیده و نقاب‌داریم

جوشیده‌ایم از دل با صد خیال باطل

دود همین سپندیم اشک همین کبابیم

اشک همین کبابیم ← اشکِ همان کباب سوخته‌ایمجوشیده‌ایم ← از دل برآمده و فوران کرده‌ایمخیال باطل ← پندار بیهوده و پوچدود همین سپندیم ← دودِ همان اسپندیم

خلقی ز ما نمودار ما پیش خود شب تار

خفاش نور خویشیم هر چند آفتابیم

آفتابیم ← خود خورشیدیمخفاش نور خویشیم ← چون خفاش از نور خود گریزانیمشب تار ← شب تاریکنمودار ← نشانه و جلوه

مستان این خرابات هنگامهٔ جنونند

از ظرف ما مپرسید دریا کش سرابیم

خرابات ← میکده، جای اهل شوردریا کش سرابیم ← دریاخواه اما سرابیممستان ← مستان و بی‌خودانهنگامهٔ جنونند ← شور و غوغای دیوانگی‌اند

دانش خیال ظرفست فطرت به وهم صرفست

از آگهی چه حرفست هذیان سرای خوابیم

آگهی ← آگاهی و دانستندانش خیال ظرفست ← علم ظرفی خیالی استفطرت به وهم صرفست ← سرشت صرف در پندار استهذیان سرای خوابیم ← یاوه‌گوی خوابیم

سامان پر زدن‌ها در آشیان عنقاست

یکسر شرار سنگیم کاش اندکی بتابیم

آشیان عنقاست ← لانهٔ سیمرغ افسانه‌ای استبتابیم ← بتابیم و بدرخشیمسامان پر زدن‌ها ← امکان و سازوکار پروازشرار سنگیم ← جرقهٔ سنگیم

افسانه‌ها نهفته‌ست در دل ولی چه حاصل

می‌خواند آنکه داند ما یک قلم کتابیم

افسانه‌ها نهفته‌ست ← داستان‌ها پنهان استیک قلم کتابیم ← سراسر کتابیم

هرگام باید اینجا بر عالمی قدم زد

چون ناله‌های زنجیر یک پا و صد رکابیم

بر عالمی قدم زد ← بر جهانی پای نهادناله‌های زنجیر ← صدای زنجیر بستههرگام ← هر قدمیک پا و صد رکابیم ← یک‌پا و در صد حرکتیم

دل مرکز سویداست خطش همان معماست

از نقطه‌کس چه خواند جز این که انتخابیم

انتخابیم ← برگزیده‌ایمخطش همان معماست ← نشانه‌اش همان راز استمرکز سویداست ← نقطهٔ سیاه دل استنقطه‌کس ← از نقطه کسی

کاش آبروی هستی با مهلتی شود جمع

زین فرصت عرقناک دردسر حبابیم

از خلق تا قیامت جز حق نمی‌تراود

با ما نفس مسوزید یک حرف بی‌جوابیم

از خلق تا قیامت ← از آفرینش تا رستاخیزجز حق ← جز خداوند راستیننفس مسوزید ← خود را رنج مدهیدنمی‌تراود ← نمی‌چکد و بیرون نمی‌آیدیک حرف بی‌جوابیم ← سخنی بی‌پاسخیم

بی‌دانشی چه مقدار نامحرم قبول است

بیدل دعا نداریم چندانکه مستجابیم

بی‌دانشی ← نادانیدعا نداریم ← دعایی نداریممستجابیم ← خود اجابت‌شده‌ایمنامحرم قبول است ← بیگانه پذیرفته می‌شود
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
دریا
پهنه بزرگ آب؛ کنایه از گستردگی، بی‌کرانی یا اصل وحدت.
سامان
سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗