› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 127

وهم، راحت صید الفت کرد مجنون مرا

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ونمراردیف مرادشواری دشوارتر

وهم، راحت صید الفت کرد مجنون مرا

مشق، تمکین لفظ گردانید مضمون مرا

گریه توفان کرد چندانی که دل هم آب شد

موج سیل آخر به دریا برد هامون مرا

داده‌ام از کف عنان و سخت حیرانم که باز

ناکجا راند محبت اشک‌گلگون مرا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداشک‌گلگون ← اشک سرخ‌فامعنان ← مهارمحبت ← عشقناکجا ← جایی نامعلوم

زین عبارتهاکه حیرت صفحهٔ تحریر اوست

گر نفهمی می‌توان فهمید مضمون مرا

حیرت ← سرگشتگیصفحهٔ تحریر ← صفحهٔ نوشتهمضمون ← محتوای سخن

ناخن تدبیر را بر عقد گوهر دست نیست

موج می مشکل‌گشاید طبع محزون مرا

طبع محزون ← سرشت غمگینعقد گوهر ← رشتهٔ مرواریدمشکل‌گشاید ← گره می‌گشایدموج می ← موج شرابناخن تدبیر ← تدبیر ناتوان

چون شرر روز و شبم گرد رم کم‌فرصتی است

گردشی در عالم رنگ است گردون مرا

دل هم از مضمون اسرارم عبارت‌ساز ماند

آینه ننمود الا نقش بیرون مرا

عبارت‌ساز ← سازندهٔ عبارت سطحیمضمون اسرارم ← محتوای رازهایمنقش بیرون ← تصویر ظاهری

یک‌ قدم‌وارم چو اشک از خود روانی مشکل است

ای تپیدن‌گر توانی آب کن خون مرا

آب کن خون ← خون را رقیق و روان کناز خود روانی ← روان شدن از خویشیک‌ قدم‌وارم ← حتی یک‌قدم‌گونه

زیردست التفات چتر شاهی نیستم

موی سر در سایه پرورده است مجنون مرا

تا فلک یک مدّ آهم نارسا آهنگ نیست

سکته معدوم‌است مصرعهای‌موزون مرا

سکته ← درنگ عروضیمدّ آهم ← کشش آه منمصرعهای‌موزون ← مصراع‌های وزن‌دارنارسا آهنگ ← آهنگ ناتمام

تار گیسو نیست بیدل رشتهٔ تسخیر من

از زبان مار باید جست فسون مرا

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗