دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 905
مگو طاق و سرایی کردهام طرح
مگو طاق و سرایی کردهام طرح
دل عبرت بنایی کردهام طرح
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبنایی ← ساختمانطاق و سرایی ← کاخ و خانهطرح ← نقشهعبرت ← پندگیری
ز نیرنگ تعلقها مپرسید
برای خود بلایی کردهام طرح
ببینم تا چها میبایدم دید
چو هستی خودنمایی کردهام طرح
نگارستان رنگ انفعال است
اگر چون و چرایی کردهام طرح
ز آثار بلندیهای طاقت
همین دست دعایی کردهام طرح
شکست رنگ باید جمعکردن
که تصویر فنایی کردهام طرح
تصویر فنایی ← نقش نابودیجمعکردن ← گردآوردنشکست رنگ ← پریدگی و شکست رنگطرح ← نقشه
چو صبحم نقشبند طاق اوهام
نفسواری هوایی کردهام طرح
سراسر تازه گلزار خیالم
خیابان رسایی کردهام طرح
هوای وعدهٔ دیدار گرم است
قیامت مدعایی کردهام طرح
طرح ← بنیادقیامت ← رستاخیزمدعایی ← ادعایی
ندارم شکوه نذر خویش اما
نیاز افسوننوایی کردهام طرح
افسوننوایی ← افسونسراییشکوه ← شکایتنذر ← پیمان عبادینیاز ← نیاز و دعا
چرا چون آبله بر خود نبالم
سری در زیر پایی کردهام طرح
آبله ← دانهٔ آبلهزیر پایی ← زیر پاطرح ← نقشهنبالم ← فخر نکنم
نه گلزاریست منظورم نه فردوس
برای خنده جایی کردهام طرح
خنده جایی ← جایی برای خندهفردوس ← بهشتمنظورم ← مقصودمگلزاریست ← باغ گل است
به این طارم مناز ای اوج اقبال
که من یک پشت پایی کردهام طرح
اوج اقبال ← قلهٔ بختطارم ← سپهر و ایوان بلندمناز ← ناز مکنپشت پایی ← پشتپا زدنی
بیا بیدل که درگلزار معنی
زمین دلگشایی کردهام طرح
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- قیامت
- رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بیاندازه.
- زمین
- خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
- اقبال
- بخت و رویآوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
- نیرنگ
- نقش و جلوه فریبنده؛ نماد رنگارنگیِ فریبای جهان.
- انفعال
- شرمساری و کنشپذیری؛ حالتِ خجلت و گدازِ درونی در برابرِ حق.
- افسون
- وردِ جادو؛ نمادِ فریب، سحرِ سخن و دلربایی.
- دیدار
- رؤیت و ملاقات؛ نمادِ وصالِ معشوق و مشاهدهٔ حق.
- تعلق
- وابستگی و پیوند؛ نمادِ بندِ دنیوی و حجابِ سلوک.
غزلهای مرتبط