› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1243

بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انمیکشدردیف می کشددشواری دشوار

بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد

محمل‌اجزای ما چون شمع مژگان می‌کشد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندمحمل‌اجزای ما ← بار اجزای وجودمانمژگان می‌کشد ← بر مژگان می‌بردچشم حیران ← چشم سرگشته

ناتوانان مغتنم دارید وضع عاجزی

کزغرورطاقت آسودن به جولان می‌کشد

جولان ← تکاپو و تاختمغتنم دارید ← غنیمت شماریدوضع عاجزی ← حال ناتوانی

ما ضعیفان آنقدرها زحمت یاران نه‌ا‌یم

سایه باری دارد اما هر کس آسان می‌کشد

باری دارد ← وزنی داردزحمت یاران ← بار بر دوش دوستانضعیفا‌ن ← ناتوانان

هیچکس در مزرع امکان قناعت‌پیشه نیست

گر همه گندم بود خمیازهٔ نان می‌کشد

خمیازهٔ نان ← اشتیاق و طلب نانقناعت‌پیشه ← خوکرده به قناعتمزرع امکان ← کشتزار هستی

صلح و جنگ عرصهٔ غفلت تماشاکردنی‌ست

تیر در کیش است و خلق از سینه پیکان می‌کشد

دوری انس است استعداد لذت‌های خلق

طفل می‌برد ز شیر آن دم که دندان می‌کشد

دندان می‌کشد ← دندان درمی‌آورددوری انس ← دوریِ آشنایی

التفات رنگ امکان یکقلم آلودگی‌ست

مفت نقاشی‌کزین تصویر دامان می‌کشد

التفات رنگ ← توجه به رنگ و نمودامکان ← هستی ممکنیکقلم ← سراسر؛ یکسره

وحشت آهنگی ز فکر خویش بیرون آ، که شمع‌

پا ز دامن تا کشد سر از گریبان می‌کشد

محو او را هر سر مو یک جهان بالیدن است

گاه حیرت داغم از قدی که مژگان می‌کشد

می‌روم از خویش و جز حیرت دلیل‌جهد نیست

وحشتم در خانهٔ آیینه میدان می‌کشد

خانهٔ آیینه ← جایگاه پرانعکاسدلیل‌جهد ← راهنمای کوششمیدان می‌کشد ← میدان می‌گشاید

جسم‌گرشد خاک بیدل رفع اوهام دویی‌ست

شخص از آیینه گم کردن چه نقصان می‌کشد

شخص ← تصویر و پیکرنقصان می‌کشد ← زیان می‌بیند
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
وحشت
هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق به‌سوی تنهایی.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗