› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 708

ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی‌ست

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه بیستدشواری دشوارتر

ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی‌ست

به غیر خاک شدن هر چه هست بی‌ادبی‌ست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخاک شدن ← فروتنی کامل؛ فناکسب عبادت ← به دست آوردن عبادت ظاهری

ز بیقراری نبض نفس توان دانست

که عمر آهوی وحشت‌کمند بی‌سببی‌ست

بیقراری نبض ← تپش ناآرام

خمار جام تسلی شکستن آسان نیست

ز ناله تا به خموشی هزار تشنه لبی‌ست

تغافل، آینه‌دار تبسم است اینجا

به عرض چین نتوان‌گفت ابروش غضبی‌ست

آینه‌دار ← خدمتکار نگهدار آینهتبسم ← لبخندتغافل ← خود را به غفلت زدنچین ← چین پیشانی

به فهم مطلب موهوم ماکه پردازد

زبان عجزفروشان مدعا عربی‌ست

عجزفروشان ← اظهارعجزکنندگانمدعا ← مقصود؛ ادعاموهوم ← پنداری؛ خیالی

دلی‌گداخته برگ نشاط امکان است

کباب‌ها جگری کن شراب ما عنبی‌ست

برگ نشاط ← مایهٔ شادیجگری ← جگرگونه؛ سوخته

اسیر شانه و حیران سرمه‌ای زاهد

کجاست‌عصمت وکو عفت این همه جلبی‌ست

اسیر شانه ← گرفتار شانه و آرایشحیران سرمه‌ای ← شیفتهٔ سرمه

هنوز موی سفیدش به شیر می‌شویند

فریب جبه و دستار چند؟ شیخ صبی‌ست

جبه ← جامهٔ بلند زاهدانهدستار ← عمامه

ز پشت و روی ورق هرچه هست باید خواند

کدام‌عیش و چه کلفت، زمانه روزو شبی‌ست

پشت و روی ورق ← دو روی صفحهٔ روزگارکلفت ← رنج و سختی

چوصبح به که به صد رنگ شبنم‌آب شویم

کفی غبار و غرور نفس حیاطلبی‌ست

شبنم‌آب ← شبنم‌شویی؛ پاکی صبحغرور نفس ← تکبر نفسکفی غبار ← مشتی غبار

چو موج اگر همه تسلیم گل کنی بیدل

هنوز گردن تمهید دعوی‌ات عصبی‌ست

تسلیم گل ← تسلیم خاک/فنا
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
شبنم
رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
وحشت
هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق به‌سوی تنهایی.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗