› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 511

نه منزل بی‌نشان، نی جاده تنگ است

وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه نگاستردیف استدشواری دشوارتر

نه منزل بی‌نشان، نی جاده تنگ است

به راهت پای خواب آلوده سنگ است

به صد گلشن دواندی ریشهٔ وهم

نفهمیدی‌گل مقصد چه رنگ است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددواندی ← دواندی و گستردیریشهٔ وهم ← ریشهٔ پندارچه رنگ ← چه گونه و حقیقت

به حسن خلق خوبان دلشکارند

کمان شاخ‌گل نکهت خدنگ است

حسن خلق ← زیبایی خوی و رفتارخدنگ ← تیردلشکارند ← دل شکار می‌کنندنکهت ← بوی خوشکمان شاخ‌گل ← شاخهٔ گل چون کمان

طرب کن ای حباب از ساز غفلت

که گر واشد مژه کام نهنگ است

جهان جنس بد و نیکی ندارد

تویی‌سرمایه هرجا صلح وجنگ است

تویی‌سرمایه ← تو مایه و علتیجنس بد و نیکی ← ذات مستقل بدی و خوبیصلح وجنگ ← آشتی و ستیز

در این گلشن سراغ سایهٔ گل

همان بر ساحت پشت پلنگ است

ساحت ← پهنه و عرصهسایهٔ گل ← سایه و نقش گلسراغ ← نشان و جستجوپشت پلنگ ← پوست خال‌خال پلنگ

به یکتایی طرف گردیدنت چند

خیال‌اندیشی آیینه زنگ است

آیینه زنگ ← زنگ تیرگی آینهخیال‌اندیشی ← خیال‌پردازیطرف گردیدنت ← توجه و گردش نگاهتیکتایی ← وحدت و یگانگی

ز امید کرم قطع نظر کن

زمین تا آسمان یک چشم تنگ است

مکش رنج نگین داری که آنجا

سر وامانده ی نامت به سنگ است

بپرهیز از بلا‌ی خودنمایی

مسلمانی تو و عالم فرنگ است

بلا‌ی خودنمایی ← آفت جلوه‌فروشیعالم فرنگ ← جهان فرنگ و بیگانگیمسلمانی ← مسلمانی حقیقی

صدایی از شکست دل نبالید

چو گل این قطره خون مینای رنگ است

به گفتن گر رسانی فرصت کار

شتابت آشیان‌ساز درنگ است

آشیان‌ساز درنگ ← درنگ را لانه می‌سازدشتابت ← عجلهٔ توفرصت کار ← مجال عمل

عدم هستی شد از وهم تو من

خیال آنجا که زور آورد بنگ است

منه بر نقش پایش جبهه بیدل

بر این آیینه عکس سجده زنگ است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗