› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1957

عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه امدشواری میانه

عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام

آنچه می‌یابم به مینا می‌کنم تکلیف جام

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتکلیف جام ← وظیفه و بارِ جاممینا ← شیشهٔ شرابنقد دل ← سرمایهٔ حاضرِ دلچشم حیران ← چشمِ سرگشته و مات

از زبان بینوایی‌های دل غافل مباش

غنچه چندین تیغ خون‌آلود دارد در نیام

بینوایی‌های دل ← ناداری و رنج‌های دلتیغ خون‌آلود ← شمشیرِ آغشته به خوننیام ← غلافِ شمشیر

حسرت لعلی که پرواز آشیان بیخودی‌ست

می‌گشاید موج می بال نگاه از چشم جام

بال نگاه ← پروازِ نگاهلعلی ← یاقوتِ سرخ؛ استعارهٔ لب/دلموج می ← خیزابِ شراب

ناله‌ام یارب چسان خاطرنشین او شود

نامه خاموشی بیان، قاصد فراموشی پیام

خاطرنشین ← در دل جای‌گیرخاموشی بیان ← بیان از راه سکوتقاصد فراموشی ← پیام‌آورِ نسیان

هر چه دارد خانهٔ آیینه بیرنگ است و بس

محو افسون دلم، تمثال کو، حیرت کدام

افسون ← جادو و سحربیرنگ ← بی‌رنگ و تهی از نقشتمثال ← تصویر و نقشخانهٔ آیینه ← باطنِ آینه‌گونِ دل

رهنورد زندگی را سعی پا درکار نیست

بعد ازین بر جا نشین و از نفس بشمار گام

از نفس بشمار گام ← با شمارِ نفس گام برداررهنورد ← مسافر و راه‌پیماسعی پا ← کوششِ قدم‌زدن

تهمت آسودگی بر ما سبکروحان مبند

از صدا مشکل که گردد جلوه‌گر غیر از خرام

تهمت آسودگی ← نسبتِ دروغینِ آسودگیخرام ← حرکتِ نرم و باشکوهسبکروحان ← سبک‌جانان و رها‌جانان

احتیاج ما هوس پیرایهٔ ابرام نیست

موج در گوهر زبان‌ها دارد اما محو کام

محو کام ← فناشده در کامِ دریای هستیموج در گوهر ← خیزابِ نهفته در گوهرپیرایهٔ ابرام ← آرایشِ اصرار و پافشاری

اعتبارات جهان آیینه‌دار کاهش است

پهلوی خود می‌خورد نقش نگین از حرص نام

آیینه‌دار کاهش ← نشان‌دهندهٔ کاستیاعتبارات جهان ← اعتبارها و نام‌های دنیاحرص نام ← آزمندیِ شهرت

گر هوایی در سرت پیچیده است از خود برآ

خانهٔ ما آنسوی افلاک دارد پشت بام

افلاک ← آسمان‌ها و افلاکهوایی ← هوس و خیالِ بلندپروازپشت بام ← بالاترین جای خانه

عافیت خواهی قناعت کن به وضع بیکسی

شمع این ویرانه فانوسی ندارد غیر شام

شام ← شب؛ تاریکیِ پایانعافیت ← سلامت و رهایی از رنجفانوسی ← چراغِ کوچکوضع بیکسی ← حالِ تنهایی و فقر

مورث کفران نعمت هم وفور نعمت است

از طبیعت توسنی می‌آرد آب بی‌لجام

بی‌لجام ← بدون مهارتوسنی ← سرکشی و نافرمانیمورث ← موجب و پدیدآورندهکفران نعمت ← ناسپاسی در برابر نعمت

یک تأمل وار هم کم نیست سامان حباب

وای بر مغرور وهمی کز نفس خواهد دوام

تأمل وار ← اندک تأمل و درنگدوام ← پایداری و بقاسامان حباب ← سامانِ ناپایدارِ حبابمغرور وهمی ← فریب‌خوردهٔ خیال

نام را نقش نگین بیدل دلیل شهرت است

بیشتر پرواز دارد نالهٔ مرغان دام

دلیل شهرت ← نشانه و سببِ آوازهنالهٔ مرغان دام ← فریادِ پرندگانِ گرفتارنقش نگین ← حکاکیِ نام بر انگشتری
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗