› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 350

پیام داشت به عنقا خط جبین حباب

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ینحبابردیف حبابدشواری میانه

پیام داشت به عنقا خط جبین حباب

که گرد نام نشسته است بر نگین حباب

نفس‌شمار زمانیم تا نفس نزدن

همین شهور حباب و همین سنین حباب

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسنین حباب ← سال‌هایِ ناپایدارشهور حباب ← ماه‌هایِ حباب‌وارنفس نزدن ← تا دم برنیاوردن؛ مرگنفس‌شمار ← شمارندهٔ نفس‌ها

ز ششجهت مژه بندید و سیرخویش‌کنید

نگه‌کجاست به چشم خیال بین حباب

خیال بین ← خیال‌بین و وهم‌نگرسیرخویش‌کنید ← در خود سیر کنیدششجهت ← شش سویِ فضامژه بندید ← چشم ببندید

ز عمر هر چه رود، آمدن نمی‌داند

مخور فریب نفس‌های واپسین حباب

به فرصتی که نداری‌کدام عشوه چه ناز

ز فربهی نکنی تکیه برسرین حباب

برسرین ← بر کفل و نشیمنحباب ← حبابِ توخالیعشوه ← ناز و کرشمهفربهی ← چاقی و فربهیِ موقت

مقیم پردهٔ ناموس فقر باید بود

کجاست دست که برداری آستین حباب

چه نشئه داشت می ساغر سبکروحی

که گشت موج‌گهر درد ته‌نشین حباب

ته‌نشین حباب ← رسوبِ کفِ حبابسبکروحی ← سبکیِ روحموج‌گهر ← مرواریدِ موجنشئه ← مستی

سحاب مزرعهٔ اعتبار منفعلی‌ست

تو هم نمی زعرق ریز بر زمین حباب

زمین حباب ← خاکِ حباب‌گونهسحاب ← ابرمزرعهٔ اعتبار ← کشتزارِ قدر و ناممنفعلی‌ست ← سرافکنده و شرمسار است

دماغ‌کسب وقارم نشد کفیل وفا

جهان به کیش گهر ساخت من به دین حباب

دماغ‌کسب ← سودایِ کسبدین حباب ← کیشِ ناپایداریوقارم ← متانت و سنگینی‌امکفیل وفا ← ضامنِ وفاداریکیش گهر ← آیینِ گوهر و پایداری

کراست ضبط عنان، عرصهٔ گروتازی‌ست

برآمده‌ست سوار نفس به زین حباب

زین حباب ← زینِ ناپایدارسوار نفس ← سوارِ هوسضبط عنان ← مهارِ لگامگروتازی‌ست ← میدانِ تاختِ مسابقه است

زمان پر زدن زندگی معین نیست

تو محو باش ته دامن است جین حباب

جین حباب ← چینِ دامنِ حبابمحو باش ← فانی و بی‌خود باشمعین نیست ← مشخص و ثابت نیستپر زدن ← بال زدن؛ لحظهٔ کوتاه

شکست دل به چه تدبیر کم شود بیدل

هزار موج‌کمر بسته درکمین حباب

تدبیر ← چاره و نقشهدرکمین ← در کمینشکست دل ← شکستگیِ قلبموج‌کمر بسته ← موجِ کمر‌بسته و آماده‌ی حمله
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗