› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1795

به هر بزمی که باشد جلوه فرما جوهرتیغش

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رتیغشدشواری درآمدنی

به هر بزمی که باشد جلوه فرما جوهرتیغش

به چشم زخم دلها سرمه‌گردد جوهرتیغش

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجلوه فرما ← جلوه‌گر و نمایانجوهرتیغش ← تیغ جوهردار و بُرّاسرمه‌گردد ← سرمه می‌شود؛ در چشم می‌نشیندچشم زخم ← آسیب نگاه حسود

زلال آبرو‌ها می‌زند موج از پر بسمل

به کوثر سر فرو نارد تمنا پرور تیغش

تمنا پرور تیغش ← تیغ پرورش‌دهندهٔ آرزوزلال آبرو‌ها ← صفای آبروهاپر بسمل ← بال نیم‌کشتهکوثر ← چشمهٔ بهشتی

ز رنگ خویش‌گردد پایمال برق نومیدی

کف خونی که نگذارند بر گرد سر تیغش

برق نومیدی ← جرقهٔ ناامیدیکف خونی ← کف دست آغشته به خون

چو آن مصرع که هرحرفش‌کشد تا معنی رنگین

به قصد خون من جوهر بود بال وپرتیغش

بال وپرتیغش ← بال و پر تیغ‌گونه‌اشجوهر ← مادهٔ بُرندگی تیغمصرع ← نیم‌بیت شعرمعنی رنگین ← معنای لطیف و رنگین

توان خواند از غرور حسن عجز حال مشتاقان

خطی جز سرنوشت ما ندارد دفتر تیغش

تغافل پیشه‌ای درکار ابروی کجش دارد

کجا شور شهیدان بشنود گوش‌کر تیغش

ابروی کجش ← ابروی کج و غضب‌آلودتغافل پیشه‌ای ← کسی که تجاهل پیشه کردهگوش‌کر تیغش ← تیغ ناشنوا و بی‌رحم

به خون بسملی‌گر تهمت‌آلود هوس‌گردد

شفق بر خود تپد از رشک دامان تر تیغش

بسملی‌گر ← اگر نیم‌کشته‌ایدامان تر تیغش ← دامن خونین و نمناک تیغشفق ← سرخی افق غروب

به بحر عشق هر موج از حبابی سرخوش است اما

سری کو تا به عرض گردش آرد ساغر تیغش

ندارد موج هرگز درکنار بحر آسودن

به این شوخی چسان خوابیده جوهر در بر تیغش

در این محفل که یک خواب فراموش است راحت‌ها

کجا پهلو نهد کس گر نباشد بستر تیغش

به قطع زندگی بیدل نفس مهلت نمی‌خواهد

رموز بی‌نیامی روشن است از پیکر تیغش

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
حسن
زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗