› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 636

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انپشتدستردیف پشت دستدشواری دشوار

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست

چون سفر غافل مزن در تیغ عریان پشت دست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی‌محابا ← بی‌پرواتیغ عریان ← شمشیر برهنهمجنون ← دیوانهٔ عشقپشت دست ← ضربه؛ سرزنش

بار هر دوشی بقدر دستگاه قدرت است

برنمی‌دارد به غیر از زخم دندان پشت دست

دستگاه قدرت ← توان نیروزخم دندان ← گاز پشیمانیپشت دست ← پشت دست؛ پشیمانی

چشم دنیادار، هرجا می‌گشاید دام حرص

می‌نهد بر خاک کشکول گدایان پشت دست

دام حرص ← دام طمعدنیادار ← دنیاطلبپشت دست ← رد و بی‌توجهیکشکول ← کاسهٔ گدایی

خاک‌گردم کز غبار سرنوشت آیم برون

چون نگین نتوان زدن بر نام آسان پشت دست

خاک‌گردم ← خاک‌آلودمغبار سرنوشت ← تیرگی تقدیرنگین ← سنگ انگشترپشت دست ← ضربه؛ رد

دخل درکار جهان‌کم کن که مانند هلال

می‌شود از ناخنت آخر نمایان پشت دست

دخل درکار ← مداخله در کارهلال ← ماه نوپشت دست ← پشت دست چون هلال

معنی اقبال و ادبار جهان فهمیدنی‌ست

باوجودگنج در دست است عریان پشت دست

اقبال و ادبار ← بخت و بدبختیعریان پشت دست ← تهی‌دستی

چشم واکردن درین محفل شگونی خوش نداشت

خورد سر تا پای شمع آخر ز مژگان پشت د‌ست

شگونی ← فال خوشمژگان ← مژه‌هاپشت د‌ست ← ضربهٔ مژه

از مکافات عمل غافل نباید زیستن

می‌رسد از پشت دست آخر به دندان پشت دست

مکافات عمل ← کیفر کردارپشت دست ← پشت دست به دندان

طینت تسلیم خوبان نیست باب انقلاب

هست در بست وگشاد پنجه یکسان پشت دست

باب انقلاب ← راه دگرگونیبست وگشاد ← بستن و گشودنطینت تسلیم ← سرشت فرمانبرداریپشت دست ← پشت دست در مشت

دیدهٔ حق‌بین به وهم غیر می‌پوشی چرا

برچه عالم می‌زنی ای خانه ویران پشت دست

خانه ویران ← دل خرابدیدهٔ حق‌بین ← چشم حقیقت‌بینوهم غیر ← خیال غیرحقپشت دست ← ضربه؛ بی‌توجهی

بی‌جمالت هر کجا بستیم احرام چمن

بازگشتیم از ندامت گل به دامان پشت دست

احرام چمن ← نیت زیارت باغندامت ← پشیمانیپشت دست ← پشیمانیگل به دامان ← گل در دامن؛ تهی‌دستی

در غبار حاجت استغنای ما محجوب ماند

کف‌گشودن از نظرها کرد پنهان پشت دست

غبار حاجت ← تیرگی نیازمحجوب ← پوشیدهکف‌گشودن ← دست‌گشودن طلب

بیدل از خود رنگ و بوی اعتبار افشانده‌ایم

همچو گل ماییم و دامن تاگریبان پشت دست

دامن تاگریبان ← از دامن تا یقهرنگ و بوی ← جلوه و عطرپشت دست ← تهی‌دستی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗