› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 266

ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه مبروناردیف برون ادشواری نسبتاً آسان

ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ

گاهی به رغم دانش، دیوانه هم برون آ

تا ازگلت جز ایثار رنگی دگر نخندد

سرتا قدم چو خورشید دست‌کرم برون آ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندایثار ← بخشش و ازخودگذشتگیدست‌کرم ← دستِ بخشش

تنزیه بی‌نیاز است از انقلاب تشبیه

گو برهمن دو روزی محو صنم برون آ

صدشمع‌ازین شبستان‌درخود زد آتش ورفت

ای خار پای همت زینسان تو هم برون‌آ

خار پای همت ← خارِ راهِ بلندهمتی

در عرصهٔ تعین بی‌راستی ظفر نیست

هرجا به جلوه آیی با این علم برون آ

تعین ← تشخّص و تعیّن وجودیجلوه ← نمود و ظهورظفر ← پیروزیعلم ← پرچم

شمع بساط غیرت مپسند داغ خفت

سربازی آنقدر نیست ثابت‌قدم برون آ

ثابت‌قدم ← پایدار و استوارداغ خفت ← داغِ خواریسربازی ← جانبازیغیرت ← غیرت و حمیت

چون اشک چشم حیران بشکن‌قدم به دامان

تا آبرو نریزی از خانه‌کم برون آ

آبرو ← حیثیت و اعتباربشکن‌قدم ← قدم بشکن و زانو بزنخانه‌کم ← خانهٔ تنگ و حقیر

شرم غرور اعمال آبی نزد به رویت

ای انفعال‌کوثر یک جبهه نم برون آ

آبی نزد ← طراوت و آبرویی ندادانفعال‌کوثر ← شرمساریِ کوثرگونهجبهه نم ← پیشانیِ نمناکِ شرمغرور اعمال ← تکبرِ کردارها

بار خیال اسباب برگردن حیا بند

تا دوش خم نبینی مژگان به خم برون آ

اثبات شخص فطرت بی‌نفی وهم سهل‌است

چون خامه چیزی از خود با هر رقم برون آ

خامه ← قلمرقم ← نوشته و خطفطرت ← سرشت و ذات

بیدل زقید هستی سهل است باز جستن

گر مردی اختیاری رو از عدم برون آ

باز جستن ← رها شدنعدم ← نیستی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗