› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 262

چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه َ َ ستردیف برون ادشواری دشوار

چو شمع یک مژه وا کن ز پرده مست برون آ

بگیر پنبه ز مینا قدح بدست برون آ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندقدح ← جام بادهمژه وا کن ← چشم بگشامینا ← شیشهٔ شرابپنبه ← پنبهٔ درِ شیشه

نمرده چند شوی خشت خاکدان تعلق

دمی جنون کن و زین دخمه‌های پست برون آ

تعلق ← وابستگی دنیویجنون ← شوریدگی عاشقانهخاکدان ← جای خاک و خاکداندخمه‌های ← گورها و دخمه‌ها

جهان رنگ چه دارد به جز غبار فسردن

نیاز سنگ کن این شیشه از شکست برون آ

ثمر کجاست در این باغ گو چو سرو و چنارت

ز آستین طلب صدهزار دست برون آ

آستین ← آستینِ بخشش و ظهورثمر ← میوه و نتیجه

منزه است خرابات بی‌نیاز حقیقت

تو خواه سبحه‌شمر خواه می‌پرست برون آ

بی‌نیاز ← غنی و بی‌احتیاجخرابات ← میخانهٔ عرفانیسبحه‌شمر ← تسبیح‌شمار و زاهدمنزه ← پاک و برترمی‌پرست ← باده‌پرست

قدت خمیده ز پیری دگر خطاست اقامت

ز خانه‌ای که بنایش کند نشست برون آ

اقامت ← ماندن و سکونتنشست ← فرونشستن و فروپاشی

غبار آن همه محمل به دوش سعی ندارد

به پای هر که از این دامگاه جست برون آ

امید و یاس وجود و عدم غبار خیال است

از آنچه نیست مخور غم از آنچه هست برون آ

مباش محو کمان‌خانهٔ فریب چو بیدل

خدنگ نازشکاری ز قید شست برون آ

خدنگ ← تیرشست ← شستِ رهاکنندهٔ تیرنازشکاری ← شکارِ نازکمان‌خانهٔ فریب ← کمانخانهٔ نیرنگ
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗