› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 409

اشک از مژگان در این ویرانه نشکست و نریخت

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انهنشکستونریختردیف نریختدشواری درآمدنی

اشک از مژگان در این ویرانه نشکست و نریخت

خوشه خشکی داشت اینجا، دانه نشکست و نریخت

زیرِ گردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت

کهنه‌خشتی زین ندامت خانه نشکست و نریخت

در کشاکشْ اقتدارِ ارّهٔ اقبالِ دهر

اینقدرها بس که یک دندانه نشکست و نریخت

آه از آن روزی که استغنای غیرت‌زای عشق

خاک صحرا بر سرِ دیوانه نشکست و نریخت

سعیِ سرچَنگِ ملامت چارهٔ سودا نکرد

موی از مجنون به چندین شانه نشکست و نریخت

مجلسِ مِی شیشه و پیمانهٔ بسیار داشت

هیچکس چون محتسب، مستانه نشکست و نریخت

در برِ این انجمن رنگی نگردانید شمع

تا قیامت هم پرِ پروانه نشکست و نریخت

باعثِ هر گریه و فریاد لطفِ آشناست

شیشه و صهبای ما بیگانه نشکست و نریخت

مرگ می‌باشد علاجِ تشنه‌کامی‌های حرص

پُر نشد پیمانه تا پیمانه نشکست و نریخت

تا ابد در خاک اگر جویی نخواهی یافتن

آن قدح کز بازی طفلانه نشکست و نریخت

ماتمِ امروز دید و نوحهٔ فردا شنید

اشک‌ِ ما بیدل به هیچ افسانه نشکست و نریخت

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
باد
وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
انجمن
مجلس و گردِهمایی؛ نمادِ محفلِ انس و جمعِ یاران.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
رنگی
رنگین و رنگ‌دار؛ نمادِ فریب و ناپایداریِ ظاهرِ جهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗