› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 311

وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دین‌ها

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه ینهادشواری دشوار

وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دین‌ها

به حکم یأس دمیدیم از این فسرده زمین‌ها

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتخم ثباتی ← دانهٔ پایداریفسرده زمین‌ها ← زمین‌های افسرده و سردوفاق ← همدلی و سازگارییأس ← ناامیدی

چو غنچه در پس زانوی انتظار جدایی

نشسته در چمن ما هزار رنگ کمین‌ها

رنگ کمین‌ها ← رنگ‌های کمین‌کردهغنچه ← غنچهٔ نشسته‌حالپس زانوی انتظار ← کنار زانو در انتظار

در این زمانه سر نخوتی کشیده به هر سو

ز نقش خانهٔ پا در هوای چنبر زین‌ها

نخوتی ← تکبرینقش خانهٔ پا ← نقش و جایِ کفِ پاچنبر زین‌ها ← حلقهٔ زین؛ بندِ سواری

غم معاش به تاراج حسن تاخته چندان

که لاغری ز میان رفته فربهی ز سرین‌ها

تاراج حسن ← غارتِ زیباییسرین‌ها ← کفل‌هاغم معاش ← اندوهِ روزیلاغری ← لاغریِ میان

نم مروتی از خلق اگر رسد به خیالت

چکیده گیر به خاک از فشار چین جبین‌ها

نظر نکرده به دل مگذر ای بهار تعین

تغافل از چه به صیقل زنند آینه بین‌ها

آینه بین‌ها ← آینه‌بینان؛ ناظرانِ آینهبهار تعین ← بهارِ صورت و تعیّنتغافل ← بی‌توجهیصیقل ← جلا و صافی

حضور عبرت و اسباب راحت این چه خیال است

مژه نبسته به خواب است چشم سایه نشین‌ها

اسباب راحت ← وسایلِ آسایشحضور عبرت ← حضورِ پندگیریسایه نشین‌ها ← سایه‌نشینانمژه نبسته ← بی‌بستنِ مژه؛ بیدار

به نام شهرت اقبال زندگی نفروشی

که زهر در بن دندان نهفته‌اند نگین‌ها

نفس گداخت خجالت به خاک خفت قناعت

ولی چه سود علاج غرض نمی‌شود این‌ها

تظلم دم پیری کجا برم من بیدل

رسید مو به سپیدی کشید پوست به چین‌ها

تظلم ← دادخواهی و شکایتدم پیری ← هنگامِ پیریچین‌ها ← چین و چروک‌ها
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗