› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 183

پر کرده جزو لایتجزا کتاب ما

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابماردیف مادشواری نسبتاً آسان

پر کرده جزو لایتجزا کتاب ما

در انتظار نقطه کم است انتخاب ما

هردم زدن به وهم دگر غوطه می‌زنیم

توفان ندارد افت موج سراب ما

گردی دگر بلند نمی‌گردد از نفس

تعمیر می‌رمد ز بنای خراب ما

فانوس جسم شمع هزار انجمن بلاست

مستی بروون شیشه ندارد شراب ما

ایجاد ظرف‌کم چقدر ننگ فطرت است

تر شد جبین بحر ز وضع حباب ما

قسمت ز تشنه‌کامی گوهرکباب شد

در بحر نیز دست ز نم شست آب‌ما

بر ما ستیزه در حق خود ظلم‌کردن است

آتش، تأملی که نگرید کباب ما

صید افکن از غرور نگاهی نکرد حیف

شد خاک بر زمین سر دور از رکاب ما

صد دشت ماند ذرة ما آن سوی خیال

آه از سیاهیی که نکرد آفتاب ما

زین قیل و قال در نفس واپسین‌گم است

خاموشی که می‌دهد آخر جواب ما

آسوده‌ایم لیک همان پایمال وهم

مانند سایه زیر سیاهی است خواب ما

صد چرخ زد سپهر و زما نیستی نبرد

صفر دگر تو نیز فزا برحساب ما

عمر شراروبرق به فرصت نمی‌کشد

بیدل گذشته‌گیر درنگ از شتاب ما

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗