دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 226
با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما
با کمال اتحاد از وصل مهجوریم ما
همچو ساغر می به لب داریم و مخموریم ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداتحاد ← یگانگی و پیوستگیساغر ← پیالهٔ شرابمخموریم ← خمار و سرمستایممهجوریم ← دور و محرومیم
پرتو خورشید جز در خاک نتوان یافتن
یک زمین و آسمان از اصل خود دوریم ما
د رتجلی سوختیم و چشم بینش وا نشد
سخت پابرجاست جهلِ ما، مگر طوریم ما
جهلِ ما ← نادانی ماطوریم ← کوه طوریم؛ سوخته و بیهوشچشم بینش ← چشمِ بصیرت
با وجود ناتوانی سر به گردون سودهایم
چون مه سرخط عجزیم و مغروریم ما
مغروریم ← سرکش و خودبینیمگردون ← آسمان چرخان
تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتن
اختیار از ماست چندانی که مجبوریم ما
اختیار ← آزادی ارادهتهمت حکم قضا ← نسبتِ نادرست به تقدیرحکم قضا ← فرمانِ تقدیرمجبوریم ← ناگزیر و مجبوریم
مفت ساز بندگی گر غفلت و گر آگهی
پیش نتوان برد جز کاری که مأموریم ما
آگهی ← آگاهیبندگی ← عبودیتمأموریم ← فرمانبرده و گماشتهایممفت ساز ← رایگان و بیمنت ساز
بحر در آغوش و موج ما همان محوِ کنار
کارها با عشق بیپرواست معذوریم ما
بیپرواست ← بیباک استمحوِ کنار ← محو و فانیِ ساحلمعذوریم ← بخشودنی و معذوریم
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- بحر
- دریا؛ نماد وحدت و هستی بیکران که قطره در آن محو میشود.
- ساغر
- جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
- محو
- زدوده و ناپدیدشدن؛ کنایه از فنا و استغراق در حقیقت.
- آغوش
- کنار و بغل؛ نمادِ وصال و پذیرشِ مهرآمیز.
- زمین
- خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
- خورشید
- آفتاب؛ نماد جلوه حقیقت که گرد و ذره در پرتو آن محو است.
- چاره
- درمان و تدبیر؛ نمادِ راهِ رهایی از درد یا بیچارگی.
- وصل
- پیوستن به معشوق؛ نمادِ وصال و یگانگی با حق.
- آسمان
- سپهر و گنبد گردون؛ نمادِ تقدیر، بلندی و چرخِ بیداد.
- مفت
- رایگان و بیبها؛ نمادِ بخششِ بیمنت و غنیمتِ آسان.
غزلهای مرتبط