دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 224
نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما
نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما
از ملامت کی به دل یک ذره غم داریم ما
از قناعت بود ما را دستگاه همتی
چون هما در ظل بال خود کرم داریم ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندظل بال ← سایهٔ بالقناعت ← بسندهکردنهما ← همای سعادتکرم ← بخشش
بر امید آنکه یابیم از دهان او نشان
روی خود را جانب ملک عدم داریم ما
دهان او ← دهان معشوق؛ تنگی و عدمملک عدم ← سرزمین نیستی
در حرم، گه شیخ وگاهی راهب بتخانهایم
هر کجا باشیم بیدل یک صنم داریم ما
بتخانهایم ← اهل بتخانهایمحرم ← حرم و زیارتگاهراهب ← راهب دیرصنم ← بت و معشوق
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 14 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- غم
- اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شبهای تنهایی.
- نام
- نام و آوازه؛ نمادِ اعتبارِ ظاهری در برابرِ گمنامی.
- دستگاه
- سازوبرگ و حشمت؛ کنایه از جاه و جلالِ بیبنیادِ دنیا.
- علم
- دانش؛ نیز پرچم برافراشته، و گاه حجابِ معرفتِ حقیقی.
- نشان
- علامت و اثر؛ نمادِ هستی در برابرِ بینشانیِ فنا.
- ذره
- جزء بسیار کوچک؛ نماد کوچکی در برابر کل یا خورشید.
- قناعت
- بسندهکردن به اندک؛ نمادِ بینیازی و عزتِ درویشانه.
- رسوایی
- واژه یا ترکیبی در میدان «ننگ / رسوایی»؛ کاربرد آن به همان شبکهٔ تصویری و مفهومی وابسته است.
- ملک عدم
- مُلکِ عدم؛ قلمرو نیستی، نماد سرزمینِ پیش از هستی.
غزلهای مرتبط