› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 188

ز گفت و گو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ندماردیف مادشواری دشوار

ز گفت و گو نیامد صیدِ جمعیت به بند ما

مگر از سعیِ خاموشی نفس‌ گیرد کمند ما

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجمعیت ← آرامش خاطرخاموشی ← سکوتکمند ← طناب شکار

اگر از خاکِ ره تا سایه فرقی می‌توان کردن

جز این مقدار نتوان یافت از پست و بلند ما

ز سیرِ برق‌تازانِ شرر جولان چه می‌پرسی؟

که بود از خودگذشتن اولین‌گامِ سمند ما

برق‌تازان ← تندرو چون برقجولان ← تاختن و گردشسمند ← اسب تندروشرر ← جرقه

تو خواهی پرده رنگین‌ساز و خواهی چهره گلگون‌کن

به هر آتش که باشد سوختن‌دارد سپند ما

سپند ← اسفند؛ سوختنی در آتش

از آن چشمِ عتاب‌آلود ذوقِ زندگانی کو؟

غمِ بادامم‌ِ تلخی برد شیرینی ز قند ما

ذوق ← لذت و کامعتاب‌آلود ← پر از سرزنش

ز جوشِ باده می‌باید سراغ نشئه پرسیدن

همان نیرنگِ بیچونی‌ست عرضِ چون و چند ما

نشئه ← مستیچون و چند ← چندوچون و کیفیت

اگر تا صانع از مصنوع راهی می‌توان بردن

چرا دربندِ نقشِ ما نباشد نقشبند ما؟

صانع ← آفرینندهمصنوع ← ساخته‌شدهنقشبند ← نقاش؛ خداوند

چو شمع از جستجو رفتیم تا سر منزلِ داغی

تلاشِ نقشِ پایی داشت شبگیرِ بلند ما

شبگیر ← سفر سحرگاهیمنزلِ داغی ← مقصد سوزشنقشِ پایی ← رد پا

نگاهِ عبرتیم اما درین صحرای بی‌حاصل

حریفِ صیدِ گیرایی نمی‌گردد کمند ما

صیدِ گیرایی ← شکار جذابکمند ← طناب شکار

نگردد هیچ‌کافر محوِ افسونِ غلط‌بینی

غبارِ خویش شد در جلوه‌گاهت چشم‌بند ما

غلط‌بینی ← دیدن نادرستچشم‌بند ← مانع دیدن

جهان توفان رنگ و دل همان مشتاق بیرنگی

چه سازد جلوه با آیینهٔ مشکل‌پسند ما

بیرنگی ← بی‌رنگی؛ وحدتتوفان رنگ ← طوفان کثرت و رنگ‌هامشکل‌پسند ← سخت‌گیر و نازک‌بین

کمین ناله‌ای داریم در گَردِ عدم بیدل

ز خاکستر صدای رفته می‌جوید سپند ما

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗