به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را
به رنگِ مویِ چینی سرمه میگیرد فغانش را
ز فیضِ خاکساری آنقدر عزّت هوسدارم
که در آغوش نقشِ سجده گیرم آستانش را
زبانِ حالِ عاشق گر دعایی دارد این دارد
که یارب مهربانگردان دلِ نامهربانش را
تحیر گلشن است اما که دارد سِیرِ اسرارش؟
خموشی بلبل است اما که میفهمد زبانش را؟
در این غفلتسرا گویی مقیمِ خانهٔ چشمم
که با خواب است یکسر رنگِ الفتْ پاسبانش را
نفس در جستجو خاصیّتِ موجِ نظر دارد
که غیر از چشمبستن نیست منزل کاروانش را
شود کمظرف در نعمت ز شکرِ ایزدی غافل
که سیری مهرِ خاموشیست چون ساغر دهانش را
هجومِ شکوهٔ هر کس ز دردِ مفلسی باشد
نخیزد ناله از نی تا بود مغز استخوانش را
به رنگِ گردباد آن طایرِ وحشت(پر و بالم)
که هم در عالمِ پرواز بستند آشیانش را
طلسمِ جسم گردد مانعِ پروازِ روحانی
چو بویِ گل که دیوارِ چمن گیرد عنانش را
چو برق از چنگِ فرصت رفت بیدل دامنِ وصلش
ز دودِ خرمنِ هستی مگر یابم نشانش را
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.