› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2193

ز رنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یدنتنازمردیف نازمدشواری دشوارتر

ز رنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم

چو شمع از شوخی برق نگه بالیدنت نازم

ز خاموشی به هم پیچیده‌ای شور قیامت را

به جیب غنچه توفان‌های گل دزدیدنت نازم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتوفان‌های گل ← توفان‌های شکفتن گلجیب غنچه ← درون غنچهدزدیدنت ← پنهان کردنتشور قیامت ← هیاهوی رستاخیز

نبود این دشت ای پای تمنا قابل جولان

به رنگ اشک در اول قدم لغزیدنت نازم

رنگ اشک ← مانند اشکقابل جولان ← شایستهٔ تاختنلغزیدنت ← لغزیدن توپای تمنا ← پای آرزو

همه لطفی و از حال من بیدل نه‌ای غافل

نظر پوشیده سوی خاکساران دیدنت نازم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غنچه
گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
شوخی
چالاکی و دلربایی؛ طنّازی و جلوه‌گریِ پرشورِ معشوق.
نگه
نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
شور
هیجان و جوش؛ نمادِ بی‌قراریِ عاشقانه و وجد.
دشت
بیابانِ پهناور؛ نمادِ گستره تنهایی و سرگردانیِ عاشق.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
برق
آذرخش؛ نماد جلوه آنی، سوختن ناگهانی و ناپایداری.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗