› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 727

دل گرم من آتشخانهٔ‌کیست

وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه انهٔکیستدشواری دشوارتر

دل گرم من آتشخانهٔ‌کیست

نگاه حسرتم پروانهٔ کیست

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآتشخانهٔ‌کیست ← آتشکدهٔ کیست؛ کانون سوز کیستپروانهٔ کیست ← پروانهٔ شمعِ کدام معشوق

خط جام است امشب رهزن هوش

خیال نرگس م‌ستانهٔ کیست

خط جام ← خط باده بر پیاله؛ نقش میرهزن هوش ← دزد عقل و هشیارینرگس م‌ستانهٔ ← چشمِ مستِ معشوق

هزار آیینه روز خویش شب کرد

صفا مهتاب فرش خانهٔ‌کیست

روز خویش شب کرد ← روشنی‌اش را به تاریکی بدل کردصفا ← روشنی و پاکی باطنمهتاب فرش ← گسترده از نور ماههزار آیینه ← بسیار آینه؛ جهانِ انعکاس

امل در مزرع ما ره ندارد

فسون ریشه، دام و دانهٔ کیست

اگر تیغت ندارد می‌پرستی

لب زخم خط پیمانهٔ‌کیست

خط پیمانهٔ‌کیست ← خطِ پیمانهٔ بادهٔ کیستلب زخم ← لبه و کنارهٔ زخممی‌پرستی ← پرستش باده؛ شور می

ز چاک دل نوا‌ها می‌تراود

که می‌فهمد زبان شانهٔ‌کیست

زبان شانهٔ‌کیست ← سخنِ شانهٔ زلفِ کیستمی‌تراود ← می‌چکد و فرومی‌ریزدچاک دل ← شکاف و رخنه‌ٔ دل

نیرزیدم به تعمیر خیالی

غبارم یارب از ف‌برانهٔ کیست

تعمیر خیالی ← بازسازیِ یک خیالِ واهیغبارم ← منِ ناچیزِ غبارگونهف‌برانهٔ ← ویرانه (ضبط متن)

رک گا نالهٔ زنجیر درد

چمن جولانگه دیوانهٔ کیست

جولانگه ← میدان جولان و تاختدیوانهٔ کیست ← دیوانهٔ کدام معشوقنالهٔ زنجیر ← صدای زنجیرِ اسارت

سپند آهی کشید و چشم پوشید

به این تکلیف خواب افسانهٔ کیست

شرارم ناز خواهد کرد خرمن

برون از ریشه جستن دانهٔ کیست

به ذوق بیخودی مردیم بیدل

شکست رنگ، صورت خانهٔ کیست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
نگاه
نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
دام
تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
جام
ظرفِ باده؛ نمادِ دلِ پذیرای فیض و معرفت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗