دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 248
داغ گل کرد بهار از اثر لالهٔ ما
داغ گل کرد بهار از اثر لالهٔ ما
سرمه گردید صدای جرس نالهٔ ما
محو جولان هوسگشت سروبرگ نمو
داشت پرگار هوا شعلهٔ جوالهٔ ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجوالهٔ ما ← آتشگردانِ چرخانِ ماسروبرگ نمو ← رشد و برگوسازیِ سروپرگار هوا ← دایرهکشیِ هوس و خیال
چند چون چشم بتان قافلهسالاری ناز
اثر روز سیاه است به دنبالهٔ ما
دنبالهٔ ما ← پی و پیامدِ کار ماروز سیاه ← تیرهروزی و ادبارقافلهسالاری ناز ← پیشواییِ کاروانِ نازچشم بتان ← چشمِ معشوقانِ بتآسا
با همه جهلگر از زاهد ومکرش پرسی
سامری نیست فسون قابلگوسالهٔ ما
زاهد ← پارسایِ ظاهرپرستسامری ← ساحرِ گوسالهساز؛ تلمیحفسون ← افسون و جادو
عاقبت همچو چنار از اثر دست دعا
آتش آورد برون زهد کهن سالهٔ ما
دست دعا ← دستِ دعاگویانزهد کهن سالهٔ ما ← زهدِ کهنه و سالخوردهٔ ماچنار ← درختِ میانتهیشدنی
بر سیهبختی خود ناز دو عالم داریم
سایه دارد مژهات بر سر بنگالهٔ ما
بنگالهٔ ما ← سرزمینِ بنگالِ ما؛ هندسیهبختی ← بدبختی و ادبارناز دو عالم ← ناز به هر دو جهان
همچو شمع از چمن آیینه ساغر زدهایم
گر رسد رنگ به پرواز شود هالهٔ ما
آب باید شدن از خجلت اظهار آخر
عرقی هستگره در نظر ژالهٔ ما
خجلت اظهار ← شرم از آشکار کردنعرقی هستگره ← عرقِ گرهبسته و فرونخوردهژالهٔ ما ← شبنم و سرشکِ ما
درنه بیضهٔ افلاک شکافی بیدل
تا به کام تپشی بالکشد نالهٔ ما
بالکشد ← پر بکشد و اوج گیردبیضهٔ افلاک ← تخم و پوستهٔ آسمانهادرنه ← بشکاف و درنوردنالهٔ ما ← فریاد و زاریِ ما
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
غزلهای مرتبط