› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2235

از کجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه نگمدشواری دشوار

از کجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم

حسن، بی رنگ و من بی‌خبر آیینه به چنگم

شوخی‌ام جز عرق شرم درین باغ چه دارد

همچو شبنم گل حیرت چمن آینه رنگم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآینه رنگم ← آینه‌رنگ و آینه‌وشمشوخی‌ام ← ناز و ظرافت منعرق شرم ← عرق شرمساریگل حیرت ← گل سرگشتگی

تهمت‌آلود هوس‌های دویی نیست محبت

عکس او گشتم از آیینه زدودند چو زنگم

تهمت‌آلود ← آلوده به تهمتدویی ← دوبینی و غیریتزدودند ← پاک کردندزنگم ← زنگ‌زدگی آینه‌امعکس او ← انعکاس و تصویر او

شیشه بر سنگ زدم لیک ز سنگینی غفلت

چشم نگشود درین بزم رگ خواب ترنگم

ترنگم ← طنین و صدای شیشه‌امرگ خواب ← رگ خواب‌آلودگیسنگینی غفلت ← سنگینی بی‌خبریشیشه بر سنگ ← شکستن شیشه؛ تصمیم تند

زبن بیابان به چه تدبیر شوم رام تسلی

هست هر ذره جنون چشمکی از داغ پلنگم

طرفی از شوق نبستم چه به دنیا چه به عقبا

به جهانی دگر افکند فشار دل تنگم

نتوان کرد به این عجز مگر صید تحیر

جوهر آینه دارد پر پرواز خدنگم

جوهر آینه ← صیقل و ذات آینهخدنگم ← تیر منصید تحیر ← شکار سرگشتگیپر پرواز ← پر پرواز

در رهت تا نشوم منفعل ساز فسردن

چون نفس کاش به پایی که عیان نیست بلنگم

بلنگم ← لنگان برومساز فسردن ← ابزار یخ‌زدگی و افسردگیعیان ← آشکارمنفعل ← شرمسار و متأثر

عالمی شد چو سحر پی سپر بیخودی من

دامن ناز که دارد شکن آرایی رنگم

بی‌نیازم ز صنم‌خانهٔ نیرنگ دو عالم

کلک تصویر توام در بن هر موست فرنگم

دو عالم ← دنیا و آخرتصنم‌خانهٔ ← بتخانهفرنگم ← هنر فرنگی و نقاشی دقیقمنیرنگ ← فریب و جادوکلک تصویر ← قلم‌موی نقاشی چهره

شور موج خطر افسانهٔ تشویش که دارد

عافیت زورقی آراسته از کام نهنگم

تشویش ← پریشانیزورقی ← قایقیشور موج ← غوغای موجعافیت ← سلامت و آسودگیکام نهنگم ← دهان نهنگ من

می‌کشد محمل بیطاقتی شمع تحیر

بیدل آیینهٔ صد رنگ شتابست درنگم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗