دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2234
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم
چون صبح چکد شبنم اشک از دل چاکم
دست من و دامان تمنای وصالت
نتوان چو نفسکردن ازین آینه پاکم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآینه پاکم ← پاکی آینهٔ وجودمدامان تمنای ← دامن آرزوینفسکردن ← دمیدن برای صیقل آینهوصالت ← وصال تو
از آبلهام منع دویدن نتوان کرد
انگور نگردد گره ریشهٔ تاکم
بی موج به ساحل نرسد کشتی خاشاک
از تیغ اجل نیست در این معرکه باکم
گردم چمن رنگ نبالد چه خیالست
عمریست که در راه تمنای تو خاکم
دارد نفسم پیچ و خم طرهٔ رازی
کان را نبود شانه مگر سینهٔ چاکم
از بسمل شمشیر جفا هیچ مپرسید
دارم به نظر ذوق هلاکی که هلاکم
بسمل ← قربانی ذبحشدهذوق هلاکی ← لذت نابودیشمشیر جفا ← تیغ ستم یارهلاکم ← هلاکشدهام
ای همت عالی نظران دست نگاهی
تا چند کشد پستی طالع به مغاکم
دست نگاهی ← یاری یک نگاهعالی نظران ← بلندنظرانمغاکم ← گودال و هاویهٔ منهمت ← اراده و بلندنظریپستی طالع ← فرومایگی بخت
دل شمع خیالیست که تا حشر نمیرد
زنهار تکلف مفروزید به خاکم
تکلف ← ظاهرسازی و تکلفحشر ← رستاخیززنهار ← مبادا؛ هشدارشمع خیالیست ← شمعی وهمی استمفروزید ← روشن مکنید؛ میفروزید
بیدل به خیال مژهٔ چشم سیاهی
امروز سیه مستتر از سایهٔ تاکم
خیال مژهٔ ← تصور مژگانسایهٔ تاکم ← سایهٔ تاک و رَز منسیه مستتر ← سیاهمستتر
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
غزلهای مرتبط