دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1555
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
صورت پست و بلند دهر منبر میشود
چشم حرص افزود مقدار جهان مختصر
همچو اعداد اقل کز صفر اکثر میشود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداعداد اقل ← اعدادِ کمتراکثر ← بیشترجهان مختصر ← جهانِ کوچک و اندکصفر ← صفرِ افزایندهچشم حرص ← چشمِ آزمند
غیر آغوش فنا سرمنزل آرام نیست
کشتی ما را همان گرداب، لنگر میشود
در محبت بیش از این ناکام نتوان زیستن
ازگداز آرزوها زندگی تر میشود
از سلامت اینقدر آوارهگرد خفتیم
گرد ما گر بشکند سد سکندر میشود
آوارهگرد ← سرگردانخفتیم ← خوابیدیمسد سکندر ← سدِّ اسکندر
آه عالمسوز دارد رشتهٔ پرواز ما
شعلهٔ آتش پر و بال سمندر میشود
آه عالمسوز ← آه جهانسوزرشتهٔ پرواز ← رشتهٔ پروازسمندر ← سمندرِ آتشزی
آخر کار من و مای جهان بیرنگیست
میگدازد اینعرض چندان که جوهر میشود
اینعرض ← این عرضِ ظاهریبیرنگیست ← بیرنگی و محو شدن استجوهر ← ذات و حقیقتمن و مای ← من و ما (خودبینی)
راحت جاویدم از پهلوی عجز آماده است
سایه در هر جا برای خویش بستر میشود
بستر ← بسترِ آرامراحت جاویدم ← آسایشِ جاودانمپهلوی عجز ← کنارِ ناتوانی
ناتوان رنگم، سراغ شعلهام از دود پرس
نیست جز آه حزین، چو ناله لاغر میشود
قامت خم خجلت عمر تلف گردیده است
هرقدر مینا تهی شد سرنگونتر میشود
خجلت ← شرمندگیسرنگونتر ← نگونسارترقامت خم ← قدِ خمیدهمینا ← شیشه و جامِ مینا
بسکه بیدل زین چمن پا در رکاب وحشتم
بر سپند شبنم من غنچه مجمر میشود
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
غزلهای مرتبط