› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1901

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه وکدشواری دشوار

شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک

قبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددندان خوک ← عاج خوک (ساختهٔ قبضه)رفع شکوک ← زدودن تردیدهاشرع هر دین ← آیین هر کیشقبضهٔ تیغی فرنگی ← دستهٔ شمشیر فرنگی

گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرم

نالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافت‌کوک

حکم یک نفس ← فرمان یک جان/یک دمدیر و حرم ← صومعه و کعبهلبیک ← پاسخ حج‌گزارناقوس ← زنگ کلیسایافت‌کوک ← هماهنگ یافت

از تکلف چون گذشتی رسم و آیین باطلست

مشرب عریانی از مجنون نمی‌خواهد سلوک

غیر خوبان قدردان دل نمی‌باشد کسی

عزت آیینه باید دید در بزم ملوک

بزم ملوک ← مجلس شاهانخوبان ← زیبارویانعزت آیینه ← ارج و منزلت آیینهقدردان دل ← قدرشناس دل

دورگردون با مزاج‌کاملان ناراست است

رشته سست افتد اگر باشد کجی در ساز دوک

دورگردون ← گردش فلکساز دوک ← نظم و سازوکار دوک ریسیمزاج‌کاملان ← خوی کاملانناراست ← ناساز و کج

کی رسد یارب به داد ما یقین نیستی

صرف شد عمر طلب در انتظار کاش و بوک

داد ما ← فریادرسی ماعمر طلب ← عمرِ خواهش و جستجوکاش و بوک ← کاشکی و باشد که؛ تردیدیقین نیستی ← نیستیِ یقین؛ تردید

جبریان محفل تقدیر پر بیچاره‌اند

با قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک

جبریان ← معتقدان به جبرقضا ← قضا و قدر الهیلنگ و لوک ← لنگ و شکسته و ناتوانمحفل تقدیر ← مجلس سرنوشت
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
طلب
جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
محفل
انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوه‌گاهِ شمعِ معشوق.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
رشته
نخ و بند؛ نمادِ پیوند، تعلق و سلسله جان.
انتظار
چشم‌به‌راهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
مجنون
دیوانهٔ عشق؛ نمادِ عاشقِ ازخودرفته و رسوای صحرا.
نیستی
عدم و نبودن؛ مرتبه فنا در برابر هستیِ موهوم.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗