دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 757
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
شیشه گو صد رنگ توفان کن پری طاووس نیست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبیناموس نیست ← بیآبرو و بیحرمت نیستتحقیق ← جستجوی حقیقتعبارات جنون ← سخنان دیوانهوارپری طاووس ← پریِ طاووسمانند؛ کمال رنگ
اتحاد آیینهدار، رنگ اضدادست و بس
هر کجا لبیک وا دزدد، نفس ناقوس نیست
لفظ و معنی گیر خواهی ظاهر و باطن تراش
رشتهای جز شمع در پیراهن فانوس نیست
تا تجدد جلوه دارد شبههٔ معنی بجاست
کس چه فهمد این عبارتها یکی مأنوس نیست
تجدد ← نو شدن پیدرپیجلوه دارد ← نمود و ظهور داردشبههٔ معنی ← ابهام معنامأنوس نیست ← آشنا و مأنوس نیست
دامن صحرای مطلب بسکه خشک افتاده است
آبروها بر زمین میریزد و محسوس نیست
از سراغ رفتگان دل جمع باید داشتن
کان همه آواز پا، جز در کف افسوس نیست
در محبت مرگ هم چون زندگی دام وفاست
اینورق هر چند برگردد، خطش معکوس نیست
اینورق ← این صفحهٔ سرنوشتخطش معکوس نیست ← نوشتهاش وارونه نمیشود
تشنهلب باید گذشت از وصل معشوقان هند
هیچ ننگی در برهمنزادگان چون بوس نیست
برهمنزادگان ← زادگان برهمنبوس ← بوسه؛ ننگ آیینی نزد آنانتشنهلب ← با لب تشنه؛ بیوصالمعشوقان هند ← معشوقان هندی
کار پیچ و تاب موجم با گهر افتاده است
آنچه میخواهد تمنا در دل مایوس نیست
بسکه بیدل ساز ناموس محبت نازک است
شیشهٔ اشکی که رنگش بشکنی بیکوس نیست
بیکوس نیست ← بیهیاهو و غوغا نیستساز ناموس ← ساز و آبروی محبتشیشهٔ اشکی ← اشک شیشهساننازک است ← حساس و شکننده است
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- زندگی
- حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
- تحقیق
- جستوجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
غزلهای مرتبط