دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1458
پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلند
پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلند
سرنگون شد شیشه، قلقل کرد پرواز بلند
دستگاه اصل فطرت جز تنزل هیچ نیست
میکند گل پست پست انجام آغاز بلند
گرد امکان عمرها شد میرود بر باد صبح
تا کجا چیند نفس این دامن ناز بلند
معنی صوری که گوش کس به فهمش باز نیست
از سپند بزم ما بشنو به آواز بلند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآواز بلند ← بانگ رسابزم ما ← مجلس ماسپند ← اسپند؛ دودِ دفع چشمزخممعنی صوری ← معنایِ ظاهرنما، بیحقیقت
غافلان تا بر خط شقالقمر گردن نهند
حکم انگشت شهادت داشت اعجاز بلند
اعجاز بلند ← معجزهٔ والاانگشت شهادت ← انگشتِ گواهی به توحیدشقالقمر ← شکافتن ماه؛ معجزهٔ پیامبرگردن نهند ← گردن بنهند؛ تسلیم شوند
زیر گردون هر چه شور انگیخت محو سرمه شد
نغمهها در خاک خوابانید این ساز بلند
زین چمن بیدل کسی را شرم دامنگیر نیست
سرو تا گل، پا به گل دارد تک و تاز بلند
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
- امکان
- جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
غزلهای مرتبط