دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1085
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد
چون سر نماند شمع قبول سجود کرد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخودسر ← سرکش و خودرأیسجود ← سجدهمرک ← مرگگردن دعوی ← گردنِ ادعا
در سعی بذل کوش که اینجا خسیس هم
جان دادنش به حسرت جاوید جود کرد
بذل ← بخششجود ← بخشندگیحسرت جاوید ← افسوسِ ابدیخسیس ← بخیل
زان غنچهٔ خموش به آهنگکاف و نون
سر زد تبسمی که عدم را وجود کرد
تبسمی ← لبخندیعدم ← نیستیغنچهٔ خموش ← غنچهٔ خاموشوجود کرد ← هستی بخشید
چندان خمار درد محبت نداشتم
بوی گلی که زخم مرا مشکسود کرد
خمار ← خمارِ مستی و درددرد محبت ← دردِ عشقمشکسود ← با مشک اندود و خوشبو
ای چرخ زحمت گره کار من مبر
خواهد مه نوت سر ناخنکبود کرد
مه نوت ← ماه نَوناخنکبود ← ناخنِ کبود از فشارچرخ ← فلکگره کار ← گرهِ کار و مشکل
آیینهدار نقش قدم بود هستیام
هر کس نظر فکند به من سرفرودکرد
آیینهدار ← آینهدار و نمایندهسرفرودکرد ← سر فرود آوردنقش قدم ← نقشِ پایِ معشوق
شد آبیار مزرع امکان گداز من
زین انجمن زیان زدهای شمع سود کرد
خونم به دل ز بویگلش میدرد نقاب
رنگ آتشی که داشت درین غنچه دود کرد
خونم به دل ← خونِ جگر در دلمدود کرد ← دود شد؛ تباه گشترنگ آتشی ← رنگِ آتشیننقاب ← پرده و رویپوش
تا انتظار صبح قیامت امان کراست
کار درنگ ما نفس سرد زود کرد
هر کس به هر چه ساخت غنیمت شمرد وبس
یاس دوام، نوحهٔ ما را سرودکرد
ساخت ← ساخت و ساختغنیمت شمرد ← غنیمت دانستنوحهٔ ← شیون و مرثیهیاس دوام ← نومیدی از پایداری
بیدل کتاب طالع نظاره خواندهایم
مژگان هبوط داشت، تحیر صعود کرد
تحیر ← سرگشتگیصعود ← عروج و بالا رفتننظاره ← نگاهِ محضهبوط ← فرود و سقوطکتاب طالع ← دفترِ بخت و فال
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
- غنچه
- گُلِ نشکفته؛ نمادِ دلِ بسته، رازِ نهفته و دهانِ خاموش.
غزلهای مرتبط