› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2092

بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه اشدمردیف شدمدشواری دشوار

بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم

خواستم ناز پری انشا کنم مینا شدم

صحبت بی‌گفتگویی داشتم با خامشی

برق زد جرات لبی واکردم و تنها شدم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجرات لبی ← دلیری گشودن لبصحبت بی‌گفتگویی ← همدمی بی‌کلامواکردم ← گشودم

صد تعلق در طلسم وهم هستی بسته‌اند

چشم واکردم به خویش آلودهٔ دنیا شدم

آسمان با من صفایی داشت تا بودم خموش

ناله‌ای کردم غبار عالم بالا شدم

از سلامت نوبهار هستیم بویی نداشت

یک نقاب رنگ بر روی شکستن وا شدم

صبح آهنگی ز پیشاپیش خورشید است و بس

گرد جولان توام در هر کجا پیدا شدم

صبح آهنگی ← پیش‌آهنگ صبحگرد جولان ← غبار تاخت‌وتاز

الفت فقرم خجل دارد ز کسب اعتبار

خاکساری گر گرفتم صورت دنیا شدم

جام بزم زندگی گر باده دارد در هواست

عیش‌ها مفت هوس من هم نفس پیما شدم

مایهٔ گفتار در هر رنگ دام کاهش است

چون قلم آخر به خاموشی زبان‌فرسا شدم

دام کاهش ← دام کاستن و کاستن‌گاهزبان‌فرسا ← فرسوده از زبان‌آوریمایهٔ گفتار ← سرمایهٔ سخن

در تحیر از زمینگیری نگه را چاره نیست

این بیابان بسکه تنگی کرد نقش پا شدم

بیدل از شکر پریشانی چسان آیم برون

مشت خاکی داشتم آشفتم و صحرا شدم

آشفتم ← پراکنده و پریشان شدمشکر پریشانی ← سپاسِ آشفتگی و پراکندگیصحرا شدم ← به بیابانِ بی‌حد بدل شدممشت خاکی ← مشتی غبارِ ناچیزچسان ← چگونه
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
پیدا
آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗