› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2095

حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه نگشدمردیف شدمدشواری دشوارتر

حیف سازت که منش پردهٔ آهنگ شدم

چقدر ناز تو خون گشت که من رنگ شدم

بی تو از هستی من گر همه تمثال دمید

بر رخ آینه عرض عرق ننگ شدم

سرکشی‌های شبابم خم پیری آورد

نوحه مفت است که بی‌سوختنم چنگ شدم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخم پیری ← کجی و انحنای پیریسرکشی‌های شبابم ← نافرمانی‌های جوانی‌امنوحه ← سوگواری و زاریچنگ شدم ← به سازِ چنگ بدل شدم

وحشتم نسخهٔ اجزای جهان برهم زد

ساز خون گشت ز دردی که من آهنگ شدم

دور جام طلبم جرعهٔ پرواز چشید

گردشی داشتم آیینه اگر رنگ شدم

جرعهٔ پرواز ← جرعه‌ای از پرواز و عروجدور جام ← گردشِ پی‌درپیِ ساغررنگ شدم ← به نمود و رنگ بدل شدم

چون شرر خفتم از قدر ادب نشناسی است

پا ز دامن به در آوردم و بی سنگ شدم

بی سنگ ← بی‌وزن و بی‌تکیه‌گاهشرر ← جرقه و اخگرقدر ادب ← ارزشِ حرمت و ادبپا ز دامن ← پا از دامن بیرون‌نهادن

چه یقین‌ها که به افسون توهّم نگداخت

سوخت صد میکده تا قابل این ننگ شدم

افسون توهّم ← جادویِ پندارِ باطلمیکده ← میخانهننگ ← رسوایی و سرافکندگی

جلوه‌ها حیرت من در قفس آینه داشت

مژه بر هم زدم و بر دو جهان رنگ شدم

موج‌ها مفت شما قطره ی این بحر که من

چون گهر تا نفسی راست‌کنم سنگ شدم

راست‌کنم ← درست و راست سازمسنگ شدم ← سخت و سنگی شدممفت ← بی‌بها و رایگانگهر ← مروارید

طایر از بی پر و بالی همه جا در قفس است

من هم از قحط جنون صاحب فرهنگ شدم

غنچه‌گردیدن من حسرت آغوش گلی‌ست

یاد دامان توکردم همه تن چنگ شدم

بحرتسخیری آغوش حبابم بیدل

مزد آن است که بر خود نفسی تنگ شدم

آغوش حبابم ← آغوشِ حباب‌گونه‌امبحرتسخیری ← تسخیرکنندۀ دریانفسی تنگ ← نفَسی فشرده و تنگ
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗