دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2077
شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
شب که در حسرت دیدار کمین میکردم
دو جهان یک نگه باز پسین میکردم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندنگه باز پسین ← نگاه واپسینکمین میکردم ← در کمین مینشستم
یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی
ناله میشد همهگر نقش نگین میکردم
عنقایی ← چون عنقا؛ سیمرغگونهناسکه ← زاهد و عابدنقش نگین ← نقش روی انگشتروحشتکده ← خانهٔ وحشت و خلوت
باد برد آن همه طاقت که به خاکستر ریخت
نفس سوخته را پردهنشین میکردم
نفس سوخته ← جان یا دم سوختهپردهنشین ← مستور و پنهان
هر کجا سعی هوس رنگ عمارت میریخت
صرف وحشتکدهٔ خانهٔ زین میکردم
عشق چون خامه مرا بر خط تسلیم نداشت
تا ز هر عضو خود ایجاد جبین میکردم
سجده آنجا که مرا افسر عزت میداد
میشدم بر فلک و یاد زمین میکردم
هر قدر گرد من از حادثه میدید شکست
من ز دامان تو اندیشهٔ چین میکردم
پیش از آن دم که غم عشق به توفان آمد
گریه بر رنگ بنای دل و دین میکردم
نالهها کردم و آگاه نگشتی ای کاش
خاک میگشتم و گردی به ازین میکردم
به ازین ← بهتر از اینگردی ← ذرهٔ غبار
بیدل آرایش تحقیق مقابل میخواست
کاش من هم نگهی آینه بین میکردم
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
غزلهای مرتبط